تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































سلام..

مي خوام با دوستاي گلم يك همفكري كنم.

 

راستش مي خوام وقتي جنسيت ني ني م معلوم شد يك جمله به ياد موندي قشنگ خاص به باباي ني ني نازم بگم..يك جمله قشنگ

اما نميدونم ...

 

مي خوام از مامانا كه اين لحظه قشنگ رو تجربه كردن كمك بگيرم

ياحتي

دوستاي خوبم كه هنوز مامان شدن را تجربه نكردن..

 

ممنون ميشم.

 

 

ارسال شده در: چهارشنبه 21 آذر1386 :: 12:35 :: توسط : مامان يزدان

سلاااااااااااااااااام.

خبر خبر خبر

كلي ذوق دارم..

5 شنبه حدود ساعت 1:10 ظهر بود كه از راديولوژي تماس گرفتند و گفتند كه اگه بتونم نوبتم از شنبه به 5شنبه تغيير كرده..

منم با كلي ذوق بلند شدمو يه دستي به سرو صورتم كشيدم تا با شادابي كامل برم ني ني نازمو ببينم.

باورم نميشد...

نوبت من شد و طبق گفته منشي سونوگرافي م 3 بعدي بوده.

رفتم رو تخت با احتياط دراز كشيدم و آماده شدم كه ني ني خوشگلمو ببينم.

اي خداااااااااااااااا

يك مونيتور طرف من بود..

باورم نميشد.

ديدمش

كوچوووووووووووووووولوووووووموووو ديدم.

ميپريد و دستاش تكون ميخوردن.

بخدا اشك تو چشام جمع شده بود اما تو دلم گفتم :نه نه الان وقت گريه نيست و تا فرصت داري ني ني تو ببين.

خلاصه كلي تماشاش كردم و دكتر گفت كه همه جور مي ايسته الا اون حالتي كه من ميخوام ازش اندازه بگيرم..مثانه ت نيمه پره ،بعد 20 دقيقه ديگه دوباره بيا ببينمش.

 

خلاصه بعد از 30 دقيقه دوباره رفتم تو اتاق و دوباره كلي ذوق كردم.. و نازش دادم.

(اما هنوز دخمل و پسلي ش معلوم نشده)

 

از اين همه تماشا فقط 2 تا عكس نصيب باباي ني ني ناز شد..(طفلك)

 

نتيجه سونوگرافي نرمال بود و طبيعي..

28 آذر نوبت دكتر دارم..

 

راستي توي سونوگرافي سن جنينم 13 هفته(1 هفته كمو زياد)+2روز بود.

 

اي خدا خيلي دوستت داريم.

اي خدا كاري كن كه بتونم مامان خوبي براي ني ني م باشم.

ارسال شده در: شنبه 17 آذر1386 :: 12:56 :: توسط : مامان يزدان

سلام.

روزها ميگذرند و ني ني ما هم داره روز به روز بزرگتر ميشه.

دلم براي ديدنش لك زده و روز شماري ميكنم كه 17 آذر بشه برم سونو گرافي.

به همون تصاوير كمرنگ و نگاتيوي قانعم.

ديشب كمر درد بدي داشتم و يك كم زير دلم درد ميكرد..ترسي به جونم افتاده بود كه فقط خدا ميدونه.

زنگ زدم از خواهر شوهرم پرسيدم كه پماد پيروكسيكام ضرر نداره،گفت:داره،مثل آمپول از طريق بافت جذب ميشه و تصميم گرفتيم حوله داغ كنيم ..تا 1 ساعت اين كارو ادامه داديم تا بهتر شدم.

الحمدا.. تهوع م خيلي كمتر شده..يعني اصلا قابل مقايسه با چند روز پي نيستم.

حجم غذام كم شده اما دفعاتش زياد..

خواهر شوهرمم كه دقيقه به دقيقه برام كوفته تبريزي و دلمه بادمجون ميفرسته و مامانم اشپزيمو ميكنه..

راستش اصلا بدجوري تنبلم..باور كنيد اصلا اينطور نبودما..من در طول يك روز ميتونستم تمام خونه رو بتكونم و اب و از اب تكون نخوره..اما الان !!

 

خلاصه اينكه منتظرم 17 اذر برسه و خبراي جديد را بنويسم.

خداجون ني ني مونو به تو سپريدم.

 

ارسال شده در: چهارشنبه 7 آذر1386 :: 17:48 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats