از پشت تمامي ابرهاي سفيد ، از كنار تمامي گلهاي ياس ، از آغوش نور ازلي اومدي و نشستي كنار ضربان قلبم،با من نفس ميكشي ، با دلهره هاي من مضطرب ميشي و با قهقه هاي من لبخند ميزني.
چقدر خلقت خدا زيباست.
چقدر اين حس قشنگه.
خدايا به همه ي دختران به همه مادراني كه دوست دارند اين زندگي جديد را تجربه كن عنايتي كن و از اين لطف بي اندازه بينصيبشان نكن (آمين)
از وقتي كه اين فسقلي را در وجود خودم احساس كردم فكر ميكنم به وجود خدا بيشتر احتياج دارم.
خدايا به قدرت بي انتهايت
به قشنگي و بزرگي اين روز قسم كه از گناهان ريز درشتم بگذر و نور اميدت را در وجودم چنان روشن كن كه هرگز از تو دور نشم.
خدايا براي همه نعمتهايي كه دادي وندادي شكرت را بجا مي آرم.
روز موعود 28 آذر رسيد و رفتم دكتر.
جواب سونوگرافي نشون دادم و گفت خيلي خوبه.رشد بچه ت هم خوبه.
و گفت :اما چرا وزنت كم شده؟!
گفتم كه تهوعم زياد بوده و در عرض 1 هفته 2بار سرم و ب6 تزريق كردم..
و همچنين ظاهرا قرص مولتي ديلي به من نميساخت و يا به عبارتي ديگه بدنم پر شده بود از ويتامين،طوري كه غذاي جامد را ديگه قبول نميكرد حتي 1قولوپ آب.
كلي ناراحت شد و گفت اگه تغذيه ت خوبه احتياجي به خوردن مولتي ديلي نداري .
قرص آهن هم با توجه به اينكه هموگلوبين خونت خوب بوده فعلا قطع كن تا هفته 20 دوباره شروع كن.
نميدونم بخورم يا نه؟
گفتم كه تمايل به خوردن شير ديگه ندارم اما براي ماست دلم ريسه ميره.گفت عيب نداره.
خلاصه گفـــــــــــــت برو دراز بكش:::
اون ميكروفونو گذاشت و دنبال صداي ني ني ناز گشت ، اولش ترسيدم كه چرا صداش نمياد...
اما بعد از كمي تجسس صداش اووووووووووووووووووومــــــــــــــــــــــــــــــد
بمب بمب بمب بمب بمب
صداي زندگي
صداي بچه م
صداي مادر شدن
خيلي قشنگ بود.
اما غافلگير شدم نشد ظبط كنم.
اما باز هم شكرت خدايا.
طفلك مامانم هم با من اسير شده.هفته پيش كه حالم خيلي بد بود كلي دست و پاشو گم كرده بود كه اگه بخوان بستريم كنن تنها نباشم و پيشم باشه.
خدا رحم كرد و با مشورت خواهر شوهرم فهميديم كه بايد مولتي ديليمو قطع كنم.
الان بهترم و معمولا صبحها تهوع دارم و نميتونم صبحونه بخورم و شبها .
براي 26 دي نوبت بعديمه كه اينبار احتمالا سونوگرافي دارم براي معلوم شدن جنسيت ني ني مون.
راستي در پست پايين منتظر همفكريتون هستم.
خدايا خيلي دوستت داريم.
