تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها




































































































سلاااااااااااااااااااااام.

باز من اومدم با يه عالمه شوق و هيجااان كه واقعا نميتونم وصفش كنم.

خلاصه با ترفندهاي زنانه خودم باباي ني ني ناز راضي كردم كه امروز برم سونوگرافي.

از ساعت 3 رفتيم تا 6 كه نوبت من شد.البته بدون نوبت رفتم هرچند اگه نوبتم داشتم بعيد نبود بيشتر بشينم.

 

رفتم اتاق سونو...

دراز كه كشيدم..دكتر اومد بالا سرم و گفت:بس كه آه و اوه كردي و فكر كردم يه خانم 9 ماه منتظره ..زود اومدم كه نكنه الان زايمان كنه.

خلاصه بعد كلي خوش و بش شروع به سونوگرافي كرد.

(فقط ايراد اين اتاق اينه كه مونيتور بطرف مادر نداره و نميتونم ببينم)

كلي اينور و اونور كرد و آخرش گفت:

نـــــي نـــــــــــي ت پـــــــســــــــــــــــره

باورم نميشد

زدم زير خنده

گفت چي شده.؟؟

گفتم آخه پريشب برام سونوي كله پاچه گرفتن و دختر اومد

كلي خنديد.

 

خلاصه ه ه ه ه

خواستم كه اين خبر مهم به باباي ني ني نازم بدم..

توي اين فاصله كه برگردم اتاق انتظار هي به خودم ميگفتم مبادا بخندي..مبادا هل بشي..مبادا ....

 

رسيدم پيش باباي ني ني ناز

اي خدا / تا تونستم خنديدم....حالا بخند كي بخند

باباي ني ني نازم از خنده من خندش گرفته بود ..

نتونستم بگم..كاغذ و خودكار در آوردمو و نوشتم :

من دارم مــــادر شــــوهر مـــــيــشــــم

 

خلاصه كلي خنديديييم

 

حالا شوهرم ميگه نكنه اشتباه گفته باشن

فعلا كه ني ني مون آقا پسره   قند عسله

اطلاعات ديگه سونو اين بود كه پسر گلم حدود 353 گرم وزنشه

و

يكسري اختصارات كه من سر در نميارم..

 

 

باباي ني ني ناز ميگه :

مسووليت من سنگينتر شده

 

خدايا كمكمون كن بتونيم يه فرد مفيد اول براي خودش بعد براي جامعه تربيتش كنيم.

 

خدايا از هديه ايي كه بهمون دادي ممنون

خدايا دوستت داريم.

توي زندگي رو سفيدمون كن.

به همه ي اونايي كه آرزوي اين لحظه رو دارن عنايتي كن.

 

 

 

 

ارسال شده در: یکشنبه 30 دی1386 :: 20:39 :: توسط : مامان يزدان

سلااااااااااااااااام.

دوباره موعد دكترم رسيد و من شنگوولم.

رفتم دكتر

بعد از 3 ساعت انتظار خلاصه نوبتم شد ..

ای خدااااااااااا جون

باز هم شنيدم

باز هم ذوق كردم

باز هم به باور اينكه دارم مادر ميشم نزديك شدم

كلي نازش كردم .

 

به دكتر گفتم :

خانم دكتر روزي 100 بار ميرم جلوي اينه ببينم شكمم بزرگ شده يا نه!!

 

دكتر:كلي زد زير خنده و گفت نه بخدا وضعت خوبه .چون شكم اولته و ماهيچه هاي شكمت سفت هستند تو متوجه نميشي.

 

خلاصه جواب آزمايش(نميدونم چي چي / فقط ميدونم مربوط به بيماري هاي ژنتيك بوده)نشونش دادم و گفت خيلي خوبه.

 

دوباره براي 27 بهمن نوبت دارم.

راستي سونو نوشته كه ببينم ني ني م كاكل زري يا خانم قندي

 

بابای نی نی ناز هم همش از پایین بوسهای یخی برای منو فسقلی می فرستاد(فکرای بد نکنید..اس ام اس ميزد)

 

 

خدايا شكرت.

دوستت داريم

 

نی نی عزیزم

سوار بر ثانيه هاي طلايي شدي

وهديه ايي از روح ازلي را براي من و بابايي به يادگار مياري

اميدوارم لايق اين موهبت خدا باشيم

خدایا سپاس برای همه داده ها و شکر برای هر آنچه که ندادی.

 

ارسال شده در: چهارشنبه 26 دی1386 :: 22:27 :: توسط : مامان يزدان

از پشت تمامي ابرهاي سفيد ، از كنار تمامي گلهاي ياس ، از آغوش نور ازلي  اومدي و نشستي كنار ضربان قلبم،با من نفس ميكشي ، با دلهره هاي من مضطرب ميشي و با قهقه هاي من لبخند ميزني.

چقدر خلقت خدا زيباست.

چقدر اين حس قشنگه.

خدايا به همه ي دختران به همه مادراني كه دوست دارند اين زندگي جديد را تجربه كن عنايتي كن و از اين لطف بي اندازه بينصيبشان نكن  (آمين)

از وقتي كه اين فسقلي را در وجود خودم احساس كردم فكر ميكنم به وجود خدا بيشتر احتياج دارم.

خدايا به قدرت بي انتهايت

به قشنگي و بزرگي اين روز قسم كه از گناهان ريز درشتم بگذر و نور اميدت را در وجودم چنان روشن كن كه هرگز از تو دور نشم.

 

خدايا براي همه نعمتهايي كه دادي وندادي شكرت را بجا مي آرم.

 

روز موعود 28 آذر رسيد و رفتم دكتر.

جواب سونوگرافي نشون دادم  و گفت خيلي خوبه.رشد بچه ت هم خوبه.

و گفت :اما چرا وزنت كم شده؟!

گفتم كه تهوعم زياد بوده و در عرض 1 هفته 2بار سرم و ب6 تزريق كردم..

و همچنين ظاهرا قرص مولتي ديلي به من نميساخت و يا به عبارتي ديگه بدنم پر شده بود از ويتامين،طوري كه غذاي جامد را ديگه قبول نميكرد حتي 1قولوپ آب.

 

كلي ناراحت شد و گفت اگه تغذيه ت خوبه احتياجي به خوردن مولتي ديلي نداري .

قرص آهن هم با توجه به اينكه هموگلوبين خونت خوب بوده فعلا قطع كن تا هفته 20 دوباره شروع كن.

نميدونم بخورم يا نه؟

 

گفتم كه تمايل به خوردن شير ديگه ندارم اما براي ماست دلم ريسه ميره.گفت عيب نداره.

 

خلاصه گفـــــــــــــت برو دراز بكش:::

اون ميكروفونو گذاشت و دنبال صداي ني ني ناز گشت ، اولش ترسيدم كه چرا صداش نمياد...

اما بعد از كمي تجسس صداش اووووووووووووووووووومــــــــــــــــــــــــــــــد

بمب بمب بمب بمب بمب

صداي زندگي

صداي بچه م

صداي مادر شدن

خيلي قشنگ بود.

اما غافلگير شدم نشد ظبط كنم.

اما باز هم شكرت خدايا.

 

طفلك مامانم هم با من اسير شده.هفته پيش كه حالم خيلي بد بود كلي دست و پاشو گم كرده بود كه اگه بخوان بستريم كنن تنها نباشم و پيشم باشه.

خدا رحم كرد و با مشورت خواهر شوهرم فهميديم كه بايد مولتي ديليمو قطع كنم.

 

الان بهترم و معمولا صبحها تهوع دارم و نميتونم صبحونه بخورم و شبها .

 

براي 26 دي نوبت بعديمه كه اينبار احتمالا سونوگرافي دارم براي معلوم شدن جنسيت ني ني مون.

 

راستي در پست پايين منتظر همفكريتون هستم.

 

 

خدايا خيلي دوستت داريم.

 

 

ارسال شده در: شنبه 1 دی1386 :: 13:6 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats