تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها




































































































همسر مهربانم:

منتظر روزي هستم كه بتونم تمامي محبتها و از خودگذشتگيهايت را جبران كنم.

از خدا ميخوام كه هرگز نبودت را نبينم و سايه وجودت گراما بخش هميشگي زندگيم باشه و به همه خواسته هاي مادي و معنويت برسي.

 

پسر گلم:

حسابي رشد كن و تا ميتوني از اين فرصت براي ماما بابا دعا كن.

ما همه براي ديدنت روز شماري ميكنيم.

 

خدايا خيلي دوستت دارم.

ممنون كه اين همه موهبت در زندگيم قرار دادي.

قول ميدم كه قدر همشونو بدونم.

 

مامانی ها اینجا نمیشه کامنت بذارید.

اگه دوست دارید توی پست پایین کامنت بذارید.

ممنون

ارسال شده در: سه شنبه 28 اسفند1386 :: 21:40 :: توسط : مامان يزدان

 

سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بردوام

سال خرم فال نيكو مال و افر حال خوش

اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام.

 

 

 

مارو دورو سفره هفت سين فراموش نكنــــــــــــــــــــيد هاااا.

 

راستي رفتم دكتر گفت همه چيز روبه راه و براي بعد از تعطيلات سونو نوشت.

پسري من هم حسابي با سر حال بودنش ماماني شو خوشحال كرد.

همتونو دوست دارم .

 

 

ارسال شده در: سه شنبه 28 اسفند1386 :: 20:52 :: توسط : مامان يزدان

يه سلام بهاري كه ديگه واقعا داره مياد.

از طرف دوست عزيزم "تي تي خانمي" دعوت شدم به بازي هفت تايي.

راستش خيلي مختصر مينويسم وميرم سر اصل موضوع.

*به تو نامه مينوسيم از ابي كه خيلي وقتا باهاش گريه كردم.

*روزهايي كه قرار بود همسرم مرخصي بگيره و بياد پيشم  ترانه وقتي صداي پاهات ميپيچه تو كوچه مون از نوش آفرين گوش ميدادم و سلول سلولم پر از انرژي و شوق ميشد و ثانيه شماري ميكردم براي ديدن همسري.

*ترانه گل اركيده از كورش يغمايي كه خيلي دوست دارم.

*ترانه ديوار سنگي گوگوش كه پر از خاطره هست برام.به گفته دوستان صداي خوبي دارم ، دوران دبيرستان در كلاس ميبستن و مجبورم ميكردن كه بخونم و اشك عاشقاي كلاس و در بيارم و پته هاشونو بريزم رو آب.

*ترانه گهواره گوگوش وقتي مامانم عمل داشت خيلي گوش ميدادم و باهاش گليه ميكلدم.

 

*ترانه هاي كه جينگولك بازي دارن و يه بيت صد بار تكرار ميكنن ، معني و مفهومي نداره بدم مياد.

هر کدوم از دوستام که دلشون میخواد توی این بازی دعوتن.همشووووون.

"راستش خيلي از ترانه هاي ديگه هست كه باهاشون خاطره دارم اما الان اصلا يادم نمياد،و اگه خيلي مختصر نوشتم ببخشيد."

خب

خب

اين چند روز كه نبودم ماما بابا م اومده بودن كه لوازم ني ني نازمو بخرن.

از 2 روز پيش ني ني ما رسما صاحب يه اتاق شد و ما مجبور شديم كه اتاق ني ني رو خالي كنيم و ميز كامپيوتر بيارم توي سالن.

ماما بابا روز اول ماه اومدن البته خيلي غيرمنتظره.آخه ماما نگفته بود كه ميان.تا خود عصر من ذوق زده بودم از اومدنشون.

خلاصه همون روز همه وسايلش خريداري شد و روز بعدش اتاقش چيده شد.

بابايي و ماماني و همسري خيلي زحمت كشيدن،خيلي.دستشون درد نكنه.

چندتا عكس با گوشيم گرفتم اما خيلي با عجله.آخه ميخواستم وسايلشو بذارم توي نايلون تا اومدنش خاك نگيره(بايد ببخشيد)انشالله بعد اومدن خودش عكساي بهتري ازش ميذارم.

"عکسها در ادامه مطلب"

(دیگه ببخشید/اولین بارم بود عکس میذاشتم)/ناشی ام دیگه

 

"راستش اصلا باورم نميشه كه داره عيد ميشه.

بهار مياد.

خيلي قشنگه.

امسال مسافرت نميريم و خونه ايم.ماما باباي من هفته دوم عيد ميان پيشمون."

 

از اينكه خدا هنوزم صداي منوميشنوه خيلي خيلي خوشحالم .

 

همتونو دوست دارم و براي همتون دعا ميكنم.شما هم مارو فراموش نكنيد

 

 

 



 ادامه مطلب...
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند1386 :: 12:59 :: توسط : مامان يزدان

سلام دوستاي عزيزم.

واي كه چقدر خيابونا شلوغه.

خسته نباشيد از خونه تكوني و خريد عيد.

امسال من كه زياد بيرون نميرم و زياد هم رخت و لباس نخريدم.

راستش از قبل كلي لباس و مانتو براي دوران بارداريم جمع كرده بودم يا برام كادو آورده بودن.ديگه الان زمان استفادشونه.

روسري هم تا بگيد دارم..نزديك به 100 تا.ديگه امسال روسري هم نخريدم.كيف و كفش هم 3ماه پيش خريده بودم براي عيد.(قبل از اينكه گرون بشه).

لوازم آرايش و بهداشتي هم كه مخصوص عيد نيست و هر موقع تموم شد تهيه ميكنم.فقط يكي از رژلبام تموم شده (خيلي هم خوش رنگه و من خيلي دوستش دارم و مدام اونو استفاده ميكردم)و نميتونم پيداش كنم.

از گلديس خريده بودم..اما الان اونجا ديگه واه واه واه ، جاي سوزن انداختن نيست.

خلاصـــــــــــه..مخلص كلام:واكسن كزازمو زدم..اصلا تب نكردم اما تا 3 روز بازوم كوفته بود و به سختي ميتونستم  سمت چپم بخوابم.

باباي همسرم از شمال اومده بود و جاتون خالي برامون ماهي سفيد توپول مپل آورد..منم نا مردي نكردم و يكيشو براي 2تامون (البته 3تامون)درست كردم ..جالب اينجاست كه پسر گلم بعد از دريافت عصاره ماهي مثل آدماي مست مدام در حال چرت زدن بود..خيلي برامون جالب بود..تا قبل خوردن ماهي سفيد خيلي پسر شيطوني بود اما به محض دريافت زيرورو شد.

البته درمورد جگر هم اين اتفاق ميافته.

ديروز شازده پسر اصلا نذاشت مامانش بعد از صبحونه بخوابه.

به يه جاهايي لگد ميزد كه نميدونم كجا ها بود..اما خيلي دردم ميگرفت.

خواستم بخوابم ديدم نه،انگار به سمت چپ خوابيدم راضي نيست.برگشتم سمت راست..باز هم راضي نشد..مجبور شدم بلند بشم و برم سرمو با تلويزيون گرم كنم.به نشستنمم راضي نبود.راستش انگار برقم ميگرفت(يه جاهايي شبيه مثانه روميزد).زنگ زدم به بابايي و ازش كمك خواستم.بابايي اطلاعات پزشكيش خيلي زياده و آناتومي بدن را به خوبي ميشناسه(آخه بابايي خيلي دوست داشت كه پزشكي بخونه/اما خب شرايط خونه و باباش طوري نبود كه اين فرصت را در اختيارش بذارن).گفت:بلند شو راه برو ..راه كه ميرفتم و يا مي ايستادم اصلا از اون لگد هاي اعتراض آميز خبري نبود.تا اينكه توي اين راه رفتنا شازده پسر خوابش برد.منم رفتم لالا.

حالا مگه اين خواب آلودگي از من دور ميشه!!!تا 12.30 خوابيدم..ماما زنگ زد و ديد خوابالودم صحبتاشو كوتاه كرد و من دوباره خوابيدم.ساعت 2.30 بود كه از شدت گشنگي بلند شدم .اما اينقدر خوابالود بودم كه توان درست كردن غذارو نداشتم.3نا نيمرو درست كردم .اما با لذت نخوردم.فقط خوردمكه گشنگمي برطرف بشه.نتونستم نماز ظهرمو بعد از ناهار بخونم.دوباره رفتم لالا.تا 5.30 كه بابايي اومد.وقتي ديد خوابم اومد يه بوش كوچولو كرد و من هم كه لووووس..بيدار شدم.اما باز خواب الود.دلم براش سوخت.از جام بلند شدم نسشتم پيشش..اما واقعا خواب الود بودم.به زور چشامو باز نگه داشتم..و به زور نمازمو خوندم.به پيشنهاد بابايي بعد از چاي رفتيم بيرون براي خريد ارزاق خونه و پياده روي من و خريد عيدي براي ني ني.

ديگه كم كم داشت خواب آلودگي از سرم ميپريد..

(خب شد كه بابايي ديروز ناهار نيومده بود خونه).

تحقيقات سفره هفت سين و كمك دوستان..فقط اين  سایت خيلي مفيد بود كه از همينجا از روشي،بلفي و زيباي عزيز تشكر ميكنم.

اما من هنوز هيچكاري نكـــــــــــــــــــــــردم.

 

خدايا خيلي دلم براي ني نيم تنگ شده..نزديك به ۲ ماه كه نديدمش.

خدايا ازت مي خوام كه همه ني ني ها سالم و سلامت بيان پيش ماماناشون و قدرشونو بدونن.

خدايا توي اين سال نويي به همه اونايي كه دوست دارن ، يه ني ني سالم صالح بده.

خدايا عشق هيچ پدريو مادريو از بچه ش دريغ نكن.

خدايا سايه سرمونو،پدرمون،مادرمون برامون حفظ كن.

خدايا عشق به همسر و فرزند را هرگز از ما نگير.

خدايا دوستت دارم.

شوهرم و فرزندمو و خونواده هامونو به خودت سپردم.

 

ارسال شده در: پنجشنبه 16 اسفند1386 :: 10:11 :: توسط : مامان يزدان
سلام به همه مامانی های خوب و دوستای عزیزم.

دیگه داره بوی عید میاد..امسال از هر سالی بیشتر این عطر احساس میکنم..سال ۸۷ وقتی تحویل میکنیم که زیر سقفی هستیم که مال خودمونه و یک هدیه آسمونی بینمون اضافه شده

بخاطر همین می خوام یه سفره هفت سین خوشگل بندازم.اما طرح یا مدل ندارم.می خواستم ازتون کمک بگیرم مثلا تصویر یا پیشنهاد یا تجربه ایی که داشتین به من هم منتقل کنین.

ممنون خواهرای نازنینم

 

۱۱/۱۲/۸۶:بالاخره واکسن کزازمو زدم

ارسال شده در: چهارشنبه 8 اسفند1386 :: 7:47 :: توسط : مامان يزدان

يه سلام شبيه ساكهاي پر از لباس و كيف و كفش عيد.

امروز جواب آزمايش تحمل گلوكزمو گرفتم و از همون طرف برديم نشون دكتر داديم.

كه شكر خدا گفت:خوبه.

 

توي اين چند روز خيلي دو دل شدم كه به سفر نوروزي بريم.

آخه ميدونيد ما تنهاييم و ماما باباهامون پيشمون نيستن.

 

نميدونم يه دلم ميگه بريم،خوش ميگذره،يه دلم ميگه نه نه ريسك نكن.

نميدونم والله

حالا موندم سر دو راهي.

 

یه مسئله دیگه هم هست که مدتیه  دارم باهاش کلنجار میرم.

جریان از این قراره که:

بابایی نی نی ناز اصلا دوست نداره عکس نی نی مون رو بذارم تو وبلاگ..

وبلاگهای مامانارو هم که نشونش میدم همیشه میگه:کار اشتباهیه

حالا من موندم که بعد از بدنیا اومدن نی نی م چه کار کنم.

از کارهای یواشکی هم خوشم نمیاد.

شما بگین چکار میتونم بکنم که بابایی راضی بشه

 

 

*این آیکونا چقدر نازن..آدم خوشش میاد*

 

ارسال شده در: شنبه 4 اسفند1386 :: 22:53 :: توسط : مامان يزدان

سلام .

امروز صبح بعد از تقريبا 12 ساعت گشنگي رفتم تست خون براي آزمايش تحمل گلوكز،كه در صورت نرمال بودن فردا مرحله دومش انجام بشه.(اونهم ناشتاست)

واكسن كزازم هنوز مونده.

 

چند روز پيش به اصرار ماما با بابايي رفتيم  كه همون تخت و كمد ني ني نازمو رزرو كنيم.از شانسمون ترافيك كم بود /اما اگه يك كم فقط چند دقيقه كوچولو دير رسيده بوديم ديگه اون تخت و كمد مال ني ني نازم نبود..به قول بابايي:بعد از گذشت 2 هفته مشتري كه بخواد اين تخت وكمد بخره نبود ، همين امروز در يك زمان 2تا مشتري اومد..قسمت به اين ميگن.

خلاصه بيعانه رو داديم تا بعد از صفر وسايل ني ني نازم به لطف خدا كامل بشه.

 

هوا هم چند روزه كه خيلي بادي شده...

 

خونه تكوني هم كه امسال تعطيله..البته خونه تميز تميزه ،فقط شيشه ها به بيرون لكه شده،كه دست بابايي رو ميبوسن.

 

تا هفته آينده بابا ي بابايي مياد ديدنمون..اما كاش مامان بابايي هم بياد/آخه بابايي خيلي دلش هواي مامانيشو كرده..

 

امسال سفر نوروزي نيمريم..فقط به خاطر ني ني نازمون.راستش من از جاده ها خيلي ميترسم..خب آخه جاده كه نيست هر 1 سانت به 1 سانت انگار جاده هارو  جوئيدن.

به خاطر همين موضوع بابايي كه خيلي وقت ميشه مامانيشو نديده دلتنگشه و من هم خيلي دلم ميخواد يه شرايطي فراهم بشه كه بابايي به ديدن مامانش بره..اما حاضر نيست كه منو تنها بذاره..

 

(البته اصلا بابايي به روي خودش نمياره ها/اما من ميدونم تو دلش چه خبره)

 

خداجونم شکرت.خیلی دوستت داریم یا به عبارتی چاکرتیم به مولا

 

 

 

(اخطار:چنانچه از انواع کلاه گیس استفاده میکنید /مش شده..سان لایت شده..های لایت شده ..اصلا فرفری و صاف تا اطلاع ثانوی هوس بیرون رفتن نکنید×شیاطین حسود حمله کردند×)

 

 

 

 

خداي من!

مبادا كه روزي

توجه پر مهر و حمايت پر عشق تو را

احساس نكنم.

تو چون مادر من هستي

و من همچون فرزند تو.

چون كودكي

رها از ترس و تشويش

در آغوش تو زندگي مي كنم.

و ايمان دارم

آن مادر، پيوسته كودكش را تامين مي كند.

 

(خدایا رو سفیدمون کن/دعاهای همه رو مستجاب کن..دعای منو همسرم رو هم اجابت کن)

 

 

ارسال شده در: چهارشنبه 1 اسفند1386 :: 9:54 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats