سلام دوستاي عزيزم.
واي كه چقدر خيابونا شلوغه.
خسته نباشيد از خونه تكوني و خريد عيد.
امسال من كه زياد بيرون نميرم و زياد هم رخت و لباس نخريدم.
راستش از قبل كلي لباس و مانتو براي دوران بارداريم جمع كرده بودم يا برام كادو آورده بودن.ديگه الان زمان استفادشونه.
روسري هم تا بگيد دارم..نزديك به 100 تا.ديگه امسال روسري هم نخريدم.كيف و كفش هم 3ماه پيش خريده بودم براي عيد.(قبل از اينكه گرون بشه
).
لوازم آرايش و بهداشتي هم كه مخصوص عيد نيست و هر موقع تموم شد تهيه ميكنم.فقط يكي از رژلبام تموم شده (خيلي هم خوش رنگه و من خيلي دوستش دارم و مدام اونو استفاده ميكردم)و نميتونم پيداش كنم.
از گلديس خريده بودم..اما الان اونجا ديگه واه واه واه ، جاي سوزن انداختن نيست.
خلاصـــــــــــه..مخلص كلام:واكسن كزازمو زدم..اصلا تب نكردم اما تا 3 روز بازوم كوفته بود و به سختي ميتونستم سمت چپم بخوابم.
باباي همسرم از شمال اومده بود و جاتون خالي برامون ماهي سفيد توپول مپل آورد
..منم نا مردي نكردم و يكيشو براي 2تامون (البته 3تامون)درست كردم
..جالب اينجاست كه پسر گلم بعد از دريافت عصاره ماهي مثل آدماي مست مدام در حال چرت زدن بود..خيلي برامون جالب بود..تا قبل خوردن ماهي سفيد خيلي پسر شيطوني بود اما به محض دريافت زيرورو شد.
البته درمورد جگر هم اين اتفاق ميافته.
ديروز شازده پسر اصلا نذاشت مامانش بعد از صبحونه بخوابه.
به يه جاهايي لگد ميزد كه نميدونم كجا ها بود..اما خيلي دردم ميگرفت.
خواستم بخوابم ديدم نه،انگار به سمت چپ خوابيدم راضي نيست.برگشتم سمت راست..باز هم راضي نشد..مجبور شدم بلند بشم و برم سرمو با تلويزيون گرم كنم.به نشستنمم راضي نبود.راستش انگار برقم ميگرفت(يه جاهايي شبيه مثانه روميزد).زنگ زدم به بابايي و ازش كمك خواستم.
بابايي اطلاعات پزشكيش خيلي زياده و آناتومي بدن را به خوبي ميشناسه(آخه بابايي خيلي دوست داشت كه پزشكي بخونه/اما خب شرايط خونه و باباش طوري نبود كه اين فرصت را در اختيارش بذارن).گفت:بلند شو راه برو ..راه كه ميرفتم و يا مي ايستادم اصلا از اون لگد هاي اعتراض آميز خبري نبود.تا اينكه توي اين راه رفتنا شازده پسر خوابش برد.منم رفتم لالا.
حالا مگه اين خواب آلودگي از من دور ميشه!!!تا 12.30 خوابيدم..ماما زنگ زد و ديد خوابالودم صحبتاشو كوتاه كرد و من دوباره خوابيدم.
ساعت 2.30 بود كه از شدت گشنگي بلند شدم .اما اينقدر خوابالود بودم كه توان درست كردن غذارو نداشتم.3نا نيمرو درست كردم .اما با لذت نخوردم.فقط خوردمكه گشنگمي برطرف بشه.نتونستم نماز ظهرمو بعد از ناهار بخونم.دوباره رفتم لالا
.تا 5.30 كه بابايي اومد.وقتي ديد خوابم اومد يه بوش كوچولو كرد و من هم كه لووووس..بيدار شدم.اما باز خواب الود.دلم براش سوخت.از جام بلند شدم نسشتم پيشش
..اما واقعا خواب الود بودم.به زور چشامو باز نگه داشتم..و به زور نمازمو خوندم.به پيشنهاد بابايي بعد از چاي رفتيم بيرون براي خريد ارزاق خونه و پياده روي من و خريد عيدي براي ني ني.
ديگه كم كم داشت خواب آلودگي از سرم ميپريد..
(خب شد كه بابايي ديروز ناهار نيومده بود خونه).
تحقيقات سفره هفت سين و كمك دوستان..فقط اين سایت خيلي مفيد بود كه از همينجا از روشي،بلفي و زيباي عزيز تشكر ميكنم.
اما من هنوز هيچكاري نكـــــــــــــــــــــــردم.
خدايا خيلي دلم براي ني نيم تنگ شده..نزديك به ۲ ماه كه نديدمش.
خدايا ازت مي خوام كه همه ني ني ها سالم و سلامت بيان پيش ماماناشون و قدرشونو بدونن.
خدايا توي اين سال نويي به همه اونايي كه دوست دارن ، يه ني ني سالم صالح بده.
خدايا عشق هيچ پدريو مادريو از بچه ش دريغ نكن.
خدايا سايه سرمونو،پدرمون،مادرمون برامون حفظ كن.
خدايا عشق به همسر و فرزند را هرگز از ما نگير.
خدايا دوستت دارم.
شوهرم و فرزندمو و خونواده هامونو به خودت سپردم.