سلام به دوستاي عزيزم.
سلام به همسرم و پسرم.
ديروز 11/2 بود و نوبت دكتر داشتم.
همه چيز روبه راهه و من الان توي هفته 34 هستم.
فعلا سونو ندارم تا 2 هفته بعد كه 25/2ميشه.
البته اين وسط بيمارستان وليعصر هم تشكيل پرونده دادم و 17/2 اونجا نوبت دارم.
ماما 1 هفته هست كه پيش منه .
شازده كوچولوم هم همچنان به ترسوندن باباش ادامه ميده..
اما من حتي از كوچكترين حركتش احساس رضايت و شادي ميكنم حتي از دردهايي كه ميكشم شكايتي ندارم.
تمام اين لحظات دوست دارم و از تمام شدنش،از اينكه ديگه لحظه ايي پيش نمياد كه پسرم به نزديكي الان باشه،محتاج من باشه،با آرامش من آرام باشه.....خيلي برام سخته..
چقدر خدا مهربونه.
"اين روزها با خدا و پسرم خيلي حرفها دارم.شايد روي كاغذ بيارمشون..شايدم نه"

از همینجا روز معلم به مامان عزیزم که زحمتها و سختی های زیادی رو توی شهر غریب با ما تحمل کرد تبریک میگم.
*خوابم مياد/شايد برگشتمو اين پست كامل كردم.
دوباره سلام.برگشتم و فعلا خوابم نمیاد.
الان با ۲تا دیگه از خانومای اپارتمانمون رفته بودم دیدن نی نی طبقه بالایی..
طلسم شکسته شد و بالاخره ساختمونمون رنگ یه نی نی دخمل رو به خودش دید.
"مادر شوهرا رفته بودن خواستگاری
"
وای چقدر کوووووووووووووچولوووووووووووووو بود..
اونجا همه می گفتن مبادا سزارین کنی ی ی ی...
نه ه ه ه ه ه ه ...................م ن می ی ی ت ر س م م م م م

"پسری هم همچنان شیطون تشریف دااااااااااااااااارن.


الهی قربونش بررررررررررررررررررم
