تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































 

 

به امید یزدان امروز یزدانمان به سلامتی برازنده نامش خواهد شد

 

*شرمنده نمیتونم به همه سر بزنم.به موقع جبران میکنم.از راهنمایی همه دوستای گلم ممنونم

ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر1387 :: 2:20 :: توسط : مامان يزدان

"خيلي خلاصه تا بعدا"

سلام

سلام

سلام به همه دوستاي گلم.

از لطف و اظهار نظرهاي قشنگتون ممنونم.

ممنون از بابت تبريك روز مادر.

روز مادر به همه ماماناي الان و ماماني قديم و آينده مبارك.

امسال با اومدن يزدان گلم من هم يه مامان واقعي شدم.حس خيلي قشنگي بود.

تبريكات امسال خيلي واقعي تر و قشنگتر بود.

يزدان من هر روز بزرگ و داناتر ميشه.

و من هر روز به مادر بودن خودم ميبالم.

يزدان شبها بيشتر بيداره و من و مامانم نگهبان چله پايي پسرم هستيم.

به قول مامانا خواب يزدان افتاده به روز.

با چشمهاي طوسيش دنبالم ميكنه .

موقع شير خوردنش گاهگداري چرت ميزنم اما با همه بي خوابي ها لذت بخش.

امروز پسرم 1ماه و 4 روزه و يكشنبه به اميد خدا نوبت ختنه داره.

مامان و بابام خيلي زحمت ميكشن.

حموم كردنش به عهده بابام و شستنش من و مامانم.

من هم خوبم و 7كيلو مونده تا به وزن قبل بارداريم برسم فقط یه کوچولو شکمم مونده(البته دیگه هیکل اونموقع رو ندارم.خب بنده کمر باریک بودم و از شکم خبری نبود.حالا کی بر میگردم خدا داند)

خلاصه اينكه واقعا روزهاي سخت و در عين حال شيرين و تكرار نشدني را پشت سر ميذارم.

براي تشكر از شما دوستان باوفا چندتا عكس ميذارم (تا شنبه بر ميدارم ،نگين خسيسم به خاطر رضايت باباييه)

 

چندتا سوال كه از دوستاي گلم ميخوام كمكم كنن:

*يزدان اغلب اوقات شير بر ميگردونه كه دكترش گفته عيب نداره بايد به دفعات شيرش بدم.(؟!!)

*دكتر گفته كه نبايد لبنيات بخورم(؟!!)

*ميگن نبايد سوتين ببندم(؟!!)

 

 

بگید ماشالله

 

 

 پایان تاریخ انقضا

 

  

بگید ماشالله

ارسال شده در: جمعه 14 تیر1387 :: 2:4 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats