تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































امروز رسما من شدم مامان خونه و همسر مهربانم باباي خونه.

روز دوشنبه بود كه به همراه ماما بابا اومديم خونه.

دوكار اساسي يزدان خونه مامانم انجام شد،واكسن و ختنه.

صبح روز 12 مرداد رفتيم مركز بهداشت واكسن يزدان زده شد.پسرك نازم بعد از بيتابي وقتي خودشو توي بغل من احساس كرد به كلي اروم گرفت.به گفته مسئول واكسيناسيون بعد از نيم ساعت روي پاي چپش كمپرس يخ و بعد از گذشت نيم ساعت بعد هر دو پا كمپرس حوله داغ بايد انجام ميدادم.برگشتيم خونه و قطره استامينوفن دادم+كمپرسها انجام شد.

فقط قطره استامينوفن3ساعت و نيم روي پسرم اثر كرد ... وقتي بلند شد كلي بيتابي و گريه كرد از شدت درد عضله.طوري كه دوتا پاش كبود شده بودنLLLL

"الهي كه من براي اون گريه ت بميرم ماماني"

منم وقتي گريه هاي يزدان ميبينم بي اختيار اشك ميريزم و كنترلمو از دست ميدم و نميدونم چكار كنم.

لحظه سختي بود و تعريف نشدني.

مدام دماي بدنشو كنترل ميكردم كه اواسط غروب بود دماي بدنش شده بود 2/38 درجه...خيلي ترسيدم و شانس آوردم كه نزديك قطره دادنش بود..بعد از ميل كردن قطره دماي بدنش اومد پايين اما من تا ساعت 9 صبح بيدار بودم تا مطمئن شدم دماي بدنش ديگه اونقدر بالا نميره،دادمش به ماما بابامو من خوابيدم...(خب ميدونيد كه خواب كه نميشه گفت چرت زدم)

واكسنشم زده شد تا نوبت بعدي 12 مهر.

مامان بابام خيلي توي ايم مدت زحمت كشيدن خيلي.

منم سعي كردم كه از تجربه هاشون درس بگيرم.

نميدونم با چه زبوني ازشون تشكر كنم.

شبها بيدار بودن و ماما با اون بيخوابيش صبح بلند ميشد و برامون ناهار ميپخت.من فقط در استراحت بودم.عملا من 3ماه آشپزي نكرده بودم وهمراه ماما بودم.

اي خداي مهربون ازت هزاران بار تشكر مينم كه پدر و مادر خوبي قسمت من كردي و هزاران بار شكر كه همسر خوبي دارم و فرزند سالم.

خدايا همه ماما باباهاي خوب زير سايه خودت حفظ كن و مراد دلشون برسون.

دوشنبه من و پسرم برگشتيم خونه.پيش بابايي.

روز چهار شنبه پسرم اولين مهمونيشو رفت.خونه دايي.

كلي خوش گذشت و كلي چيز ياد گرفتم.

روز پنج شنبه دوباره برگشتيم خونه و ديگه روز جدايي از ماما بابا رسيده بود.

سخت بوووووووود.

هم من به ماما بابا عادت كرده بودم واونا به يزدان.

به صداي گريه هاش.

به اتاقش كه ماما هميشه ميگفت اين اتاق بوي يزدان ميده.

كلي گريه كرديم.هم من هم ماما بابا.

چقدر لحظه جدايي لحظه بديه.

الان تا اندازه ايي ميتونم احساس مامانايي كه بچه هاشون راه دور هستن درك كنم.

اينقدر خون دل بخور و بزرگش كن وآخر ازت دور باشن...

ماماني ببخش كه سرنوشتمون اينطوره.

بابايي ببخش كه نميتونم باري از دوشت بردارم.

اشك توي چشماي بابام حلقه زده بود و با انگشتش مسير اشك تغيير ميداد.مامانم كه اصلا نميتونست حرف بزنه.

منم كه همش توي اين اتاق و اون اتاق پنهون ميشدم...اما نميشه اشك پنهون كرد كه..بعد از اين همه بيتابي وگريه ماما اينا به سلامتي رسيدن خونه و با دادشيم عكسهاي يزدان نگاه ميكردنو گريه ميكردن...

امروز ديگه نه بابا هست نه ماما كه كمكم باشن..ديگه حتي بابايي هم نيست...بايد به معني واقعي يك مادر باشم وخانم خونه.

بايد تموم درسهايي كه گرفتمو پس بدم.

فردا يزدان ميبريم پيش دكترش تا بعداز مدتي كه نبوديم چك كنه و پرونده ش تكميلتر بشه.

پسر نازم خوابيدن شبونه ش بهتر شده و شيطون و بازيگوش.

ديروز(جمعه)تمامي وقت بابايي صرف بازي با يزدان شد..آخ چه كيفي ميكنم وقتي پدر و پسر با هم مشغولن.

اولين روز هفته و اولين روز تنهايي من و پسرم.

 

مامانا و دوستاي نازنينم وبلاگهتونو ميخونم و اما فرصت كامنت گذاشتن ندارم.شايد كم كم جا بيافتم و وقت فراغت بيشتري داشته باشم..به هر حال به بزرگي خودتون نو ببخشيد.

 

فعلا ميبوسمتون.

 

*توی این مدت خیلی ها مامان شدن . از همینجا بهشون تبریک میگم و آرزوی سلامتی و تندرستی خودشونو نی نی شونو دارم.

و

خیلی ها ئارد ماه های آخر شدن.شکم قلمبشونو میبوسم.از لگدهای نی نی لذت ببرین(آخ که من چقدر دلم برای اون لگدها تنگه)

 

ارسال شده در: شنبه 19 مرداد1387 :: 6:43 :: توسط : مامان يزدان

يه سلام تابستوني گرم با لامپ كم مصرف و چراغ اضطراري  J

روزها ميگذرن و پسرم هر روز بزرگ خوشگل تر ميشه و من مزه مادر بودن را با وجود يزدان شيرينم احساس ميكنم،

هميشه مامانم ميگفت:

تا خودتون پدر يا مادر نشين نميتونين درك كنين كه پدر مادرتون چي كشيدن

و من الان ميفهمم كه مامانم توي شهر غريب بدون كمكي مارو چجوري بزرگ كرد.

 

پسر من به ياري خدا و كمك ماما بابام در تاريخ ۱۶ تير  ختنه شد.

موقع عمل دكترش نذاشت كه داخل اتاق باشيم،خب البته حق هم داشت من كه درجا غش ميكردم،بيرون پشت در منتظر بودم..خداياااااااا يزدانم داشت گريه ميكرد و من ميخواست و من دستم كوتاه بود.خيلي سخته.خوشبحال ماماني دختردار كه اين لحظه رو تجربه نميكنن.

بعد از گذشت 20 دقيقه در اتاق باز شد و اجازه دادن يزدان ببريم،الهي مامان ددورت بگرده،پسرم به محض اينكه منو ديد سرشو برگردوند و ديگه گريه نكرد..الهي من فداتشم.

به دستور دكتر تا 3 روز نبايد پوشكش ميكرديم .همون شب ما اصلا يزدان پوشك نگرفتيم و هر 3تاييمون كشيك ميداديم كه نكنه يزدان پاهاشو تكون بده..شب سختي بود.

يزدان با ج ي ش اولش هم اصلا بيتابي نكرد اما تا خود صبح بچه م خواب به چشمش نيومد .

روز سوم ما پوشك  سبز ماي بي بي بستيمش.هميطور تا 1هفته ادامه داديم.

بعد از 3 روز ويزيت شد كه گفتن خوبه و هر روز بايد توي آب گرم به مدت 5 دقيقه بشينه و جاي بخيه با پماد آ چشمي چرب بشه.خلاصه ختنه يزدانم با سربلندي انجام شد.

 

12 مرداد يزدان واكسن 2ماهگي داره و من هنوز خونه مامانم هستم و دوران كارآموزي ام را سپري ميكنم.

باباي ني ني ناز بعد از گذشت 20 روز دوري از يزدان وقتي ديدش اصلا باور نميكرد كه اين كوچولويي كه تو بغل منه همون يزدان كوچولوي خودشه،كلي ذوق زده شد و هزار بار الله اكبر گفت.

توي مدتي كه بابايي پيشمون بود شبها خيلي كمكم بود،بيشتر شبها يزدان روي پاي باباش ميخوابيد.

قراره بابايي دوباره سه شنبه بياد(دلش حسابي براي يكي يدونه ش تنگ شده)

مدام ميگه خب ماماني اگه اونجا هوا گرمه خب بياين ديگه...

آخه تا چقدر من عكساشو ببينم...

 

خلاصه ماما بابام بنده خداها كلي كمكم هستن و از چند روز پيش ديگه كاملا كاراي يزدان من خودم به عهده گرفتم از جمله حموم كردنش.

با حموم كردنش مشكل ندارم فقط از سر شستنش يه كوچولو ميترسم.

در كل يزدان از اب اصلا بدش نمياد و بچه بدي نيست كه بخواد توي حموم سرو صدا در بياره.

 

پسر خوشگل من 39 روزه بود كه اولين لبخندشو به مامانش تحويل داد

و

توي اين مدت حسابي من و مامادر جونشو با ج ي ش  متبرك كردJ

 

يزدان همچنان شيرخودمو ميخوره اما هنوز خوابش توي شب مرتب نشده..مثلا 3 شب ميخوابه و 4 شب نه..خواب شبشم تكه تكه ست..

 

پسر گلم شب ولادت حضرت علي همرا من و مادر جون و باباييش رفت گردش همچنين خريد كادو براي باباها از جمله بابايي خودش.

يزدان بغل باباييش بود و از كنار هر كسي كه رد ميشه غير ممكن بود كه ابراز علاقه نكنن..حتي مغازه دارهااا..كلي نازش ميدادن .

 

هميطور اولين عروسي كه شركت كرد روز ولادت حضرت علي بود(عروسي دختر عمه م)

پسرم اول تا آخر عروسي خواب بود فقط براي شير خوردن بيدار ميشد.البته ناگفته نمونه كه صداي بلند گوها 2-3 باري ترسوندش اما وقتي بغلش كردم و  گوششو به سينه م و يه گوشش با دستم گرفتم ديگه مشكلي نداشت.

 

 

 

خودمم  خوبم و وزنم به 83 رسيد يعني 6كيلو ديگه مونده تا به وزن قبل از بارداريم برسم.

با وجود اينكه كلسيم و ماست ميخورم اما زانوهام وقتي جمع ميكنم با درد بازشون ميكنمL

 

موهامم خودم مش كردم.راستش ديدم اصلا نميتونم با وجود يزدان برم ارايشگاه..به اصرار ماما و كمك بابا و همسرم تونستم موهامو مش كنم.

 

ما بعد از واكسن يزدان و سپري كردن روزهاي بعد از واكسنش ميريم خونه.

خداكنه بتونم تنهايي از عهده يزدان بر بيام.

 

 

گاهگداري ميام و وبلاگارو ميخونم اما باور كنين اصلا وقت نميكنم كه كامنت بذارم.بايد به بزرگواري خودتونمنو ببخشين.

 

از لطفي كه همه به من و پسرم دارين سپسگذارم.

همتونو دوست داريم وميبوسيم.

 

"راستي پسرم وزنش به 5850 گرم و قد 59 سانت رسيده"بگين ماشاللهJ

 

نتونستم عكس اپلود كنمL

در ضمن ببخشيد كه نميتونم به دوستاي گلم خبر به روز شدن وبلاگ ني ني ناز بدم

 

 

اضافات:

*راستش من گاهگداري با خوابيدن يزدان در شب مشكل دارم.

يعني اينكه يزدان من روزها مي خوابه و شبها بيدار.

هر كاري بگين كرديم.باهاش بازي كرديم كه روز نخوابه اما پلكهاش خود به خود بسته ميشه.گفتيم شايد از گرما نميخوابه كولر روشن كرديم.چراغهارو در شب خاموش كرديم اما....

 

خواستم ازتون كمك بگيرمL

 

ارسال شده در: جمعه 4 مرداد1387 :: 16:12 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats