يه سلام تابستوني گرم با لامپ كم مصرف و چراغ اضطراري J
روزها ميگذرن و پسرم هر روز بزرگ خوشگل تر ميشه و من مزه مادر بودن را با وجود يزدان شيرينم احساس ميكنم،
هميشه مامانم ميگفت:
تا خودتون پدر يا مادر نشين نميتونين درك كنين كه پدر مادرتون چي كشيدن
و من الان ميفهمم كه مامانم توي شهر غريب بدون كمكي مارو چجوري بزرگ كرد.
پسر من به ياري خدا و كمك ماما بابام در تاريخ ۱۶ تير ختنه شد.
موقع عمل دكترش نذاشت كه داخل اتاق باشيم،خب البته حق هم داشت من كه درجا غش ميكردم،بيرون پشت در منتظر بودم..خداياااااااا يزدانم داشت گريه ميكرد و من ميخواست و من دستم كوتاه بود.خيلي سخته.خوشبحال ماماني دختردار كه اين لحظه رو تجربه نميكنن.
بعد از گذشت 20 دقيقه در اتاق باز شد و اجازه دادن يزدان ببريم،الهي مامان ددورت بگرده،پسرم به محض اينكه منو ديد سرشو برگردوند و ديگه گريه نكرد..الهي من فداتشم.
به دستور دكتر تا 3 روز نبايد پوشكش ميكرديم .همون شب ما اصلا يزدان پوشك نگرفتيم و هر 3تاييمون كشيك ميداديم كه نكنه يزدان پاهاشو تكون بده..شب سختي بود.
يزدان با ج ي ش اولش هم اصلا بيتابي نكرد اما تا خود صبح بچه م خواب به چشمش نيومد .
روز سوم ما پوشك سبز ماي بي بي بستيمش.هميطور تا 1هفته ادامه داديم.
بعد از 3 روز ويزيت شد كه گفتن خوبه و هر روز بايد توي آب گرم به مدت 5 دقيقه بشينه و جاي بخيه با پماد آ چشمي چرب بشه.خلاصه ختنه يزدانم با سربلندي انجام شد.
12 مرداد يزدان واكسن 2ماهگي داره و من هنوز خونه مامانم هستم و دوران كارآموزي ام را سپري ميكنم.
باباي ني ني ناز بعد از گذشت 20 روز دوري از يزدان وقتي ديدش اصلا باور نميكرد كه اين كوچولويي كه تو بغل منه همون يزدان كوچولوي خودشه،كلي ذوق زده شد و هزار بار الله اكبر گفت.
توي مدتي كه بابايي پيشمون بود شبها خيلي كمكم بود،بيشتر شبها يزدان روي پاي باباش ميخوابيد.
قراره بابايي دوباره سه شنبه بياد(دلش حسابي براي يكي يدونه ش تنگ شده)
مدام ميگه خب ماماني اگه اونجا هوا گرمه خب بياين ديگه...
آخه تا چقدر من عكساشو ببينم...
خلاصه ماما بابام بنده خداها كلي كمكم هستن و از چند روز پيش ديگه كاملا كاراي يزدان من خودم به عهده گرفتم از جمله حموم كردنش.
با حموم كردنش مشكل ندارم فقط از سر شستنش يه كوچولو ميترسم.
در كل يزدان از اب اصلا بدش نمياد و بچه بدي نيست كه بخواد توي حموم سرو صدا در بياره.
پسر خوشگل من 39 روزه بود كه اولين لبخندشو به مامانش تحويل داد
و
توي اين مدت حسابي من و مامادر جونشو با ج ي ش متبرك كردJ
يزدان همچنان شيرخودمو ميخوره اما هنوز خوابش توي شب مرتب نشده..مثلا 3 شب ميخوابه و 4 شب نه..خواب شبشم تكه تكه ست..
پسر گلم شب ولادت حضرت علي همرا من و مادر جون و باباييش رفت گردش همچنين خريد كادو براي باباها از جمله بابايي خودش.
يزدان بغل باباييش بود و از كنار هر كسي كه رد ميشه غير ممكن بود كه ابراز علاقه نكنن..حتي مغازه دارهااا..كلي نازش ميدادن .
هميطور اولين عروسي كه شركت كرد روز ولادت حضرت علي بود(عروسي دختر عمه م)
پسرم اول تا آخر عروسي خواب بود فقط براي شير خوردن بيدار ميشد.البته ناگفته نمونه كه صداي بلند گوها 2-3 باري ترسوندش اما وقتي بغلش كردم و گوششو به سينه م و يه گوشش با دستم گرفتم ديگه مشكلي نداشت.
خودمم خوبم و وزنم به 83 رسيد يعني 6كيلو ديگه مونده تا به وزن قبل از بارداريم برسم.
با وجود اينكه كلسيم و ماست ميخورم اما زانوهام وقتي جمع ميكنم با درد بازشون ميكنمL
موهامم خودم مش كردم.راستش ديدم اصلا نميتونم با وجود يزدان برم ارايشگاه..به اصرار ماما و كمك بابا و همسرم تونستم موهامو مش كنم.
ما بعد از واكسن يزدان و سپري كردن روزهاي بعد از واكسنش ميريم خونه.
خداكنه بتونم تنهايي از عهده يزدان بر بيام.
گاهگداري ميام و وبلاگارو ميخونم اما باور كنين اصلا وقت نميكنم كه كامنت بذارم.بايد به بزرگواري خودتونمنو ببخشين.
از لطفي كه همه به من و پسرم دارين سپسگذارم.
همتونو دوست داريم وميبوسيم.
"راستي پسرم وزنش به 5850 گرم و قد 59 سانت رسيده"بگين ماشاللهJ
نتونستم عكس اپلود كنمL
در ضمن ببخشيد كه نميتونم به دوستاي گلم خبر به روز شدن وبلاگ ني ني ناز بدم
اضافات:
*راستش من گاهگداري با خوابيدن يزدان در شب مشكل دارم.
يعني اينكه يزدان من روزها مي خوابه و شبها بيدار.
هر كاري بگين كرديم.باهاش بازي كرديم كه روز نخوابه اما پلكهاش خود به خود بسته ميشه.گفتيم شايد از گرما نميخوابه كولر روشن كرديم.چراغهارو در شب خاموش كرديم اما....
خواستم ازتون كمك بگيرمL