وقت بخير همراه هان وبلاگ ني ني ناز من.
روز ني ني هاتون مبارك.البته با كمي تاخير.آخه سرم حسابي شلوغه.
ماما بابام اومدن پيشم.اگه يادتون باشه گفته بودم يزدان 13 مهر واكسن داشت.صبح 13 با مامانم رفتيم مركز بهداشت.اونجا كلي يزدان ناز دادن و بعد از كنترل رشدش(كه خيلي خوب بود)رفتيم بع طرف اتاق واكسيناسيون.پسرم روي تخت دراز كشيد كه خانم پرستار واكسنشو بزنه.پسر منم از فرصت استفاده كرد و محكم دست خانم پرستار و گرفت و هي بخند و هي بخند...خانم پرستارم كه دخمل خوشگلي بود(ماماني دخمل دار اين خط نخونن) به خاستگاري پسر من جواب بله داد به شرط اينكه زود بزرگ بشه ديگه بخور و بخواب بذاره كنار.
خلاصه بعد از كلي خوش و بش پسري واكسنش زده شد.گريه كرد اما همون لحظه.قطره هم خورد.
طبق گفته شان هر 4 ساعت قطره استامينوفن بايد بهش ميدادم باضافه كمپرس يخ.
تقريبا نزديك ظهر يزدان كم كم دماي بدنش رفت بالا..منم هر 4 ساعت قطره ميدادم.شب دماي بدنش 8/37 شده بود كه با پاشويه 4/0 آورديم پايين .تا ساعت 3 صبح بيدار بودم اما ديگه چشامونميتونستم باز نگه دارم.به بابايي گفت كه منو ساعت 5/3 بيدارم كنه تا قطره يزدان بدم.اما دريغ از خوردن قطره...با زحمت شايد چند قطره خورده بود..همه رو تف كرد بيرون.وقتي ديديم اينطوره بابايي گفت 2 ساعت بعد دوباره چند قطره ديگه بهش بديم.اما بازهم همه رو ريخت بيرون و گريه ميكرد.
تا ظهر اصلا قطره نخورد دماي بدنشم رفته بود بالا9/37 درجه.من خيلي از تب ميترسم.تا ديدم اينطوره فورا قطره استامينوفن با آبجوشيده سرد مخلوط كردم (3 سي سي آب)اما بازهم تمام شيرشو ريخت بيرون.
كلافه و گريان كه خدايا چرا يزدان قطره نميخوره..(اينم بگم كه تمام وقت دستمال مرطوب شده با اب و نمك روز پاهاش بود)تا اينكه به ذهنم رسيد بيام از شماها بپرسم..نميدونم چي شد رفتم سراغ وبلاگ مامان مارتيا(كودك من)بعد از خوندن مطلبش چيزي دستگيرم شد كه قطره استامينوفن (كه مثل زهر تلخه)با نبات و آب و قطره آ. د مخلوط كنم(اوا آب جوشيده رو گذاشتم سرد شد بعد نبات توش همزدم و بعدا قطره استامينوفن و آ .د رو بهش اضافه كردم)البته بازهم تلخ بود ولي نه به تلخي قبل.به كلي كلك و بازي تمام قطره رو يزدان من خورد..بعد از نيم ساعت دماي بدنشو كنترل كردم ، اومده بود پايين تا شب همينطور بهش قطره ميدادم اما ديگه بدونه قطره آ. د .
خلاصه پسر من به سلامتي وارد 5 ماهگي شد.(خدايا شكرت)
روز سه شنبه بابام اومد و كلــــــــــــــــــــــــــــي با يزدان بازي كرد.
امروز هم خونه دادشم دعوت بوديم اما زندادشم سرما خورده ومن هم از ترس اينكه مبادا يزدان سرما بخوره نرفتم..اما ظاهرا با ماما بابام برميگردن اينجا....
من از روز شنبه خونه خودم نيستم وبا ماما بابام ميرم خونه شون.آخه 2 ابان جشن نامزدي خواهر زاده همسرمه.بابايي احتمالا 30 مهر بياد و مارو ببره خونه ماما باباش.
از الان ليست نوشتم كه چي بايد بردارم. آخه توي پاييز وزمستون وسايل زياد جمع ميشه مخصوصا كه يه ني ني هم همراهم هست.
ديشب خواهر شورم و شوهرشو دخترش اومده بودن...ديگه آخر شب چرت ميزدم و به يزدان شير ميدادم.
همسر عزيزم دوستت دارم.ممنون كه هميشه و در همه حال دركم كردي و در كنارم بودي.اميدوارم يزدان و من بتونيم روزي جبران كنيم.
ماما بابا ممنون كه با اين شرايط جسميتون كمك بودين .دستتونوميبوسم.
کارهایی که دلیندم تا پایان ۴ماهگی میتونه انجام بده:
كاملا به پهلو بر ميگرده
خيز بر ميداره
محكم دستامونميگيره.
بلند بلند ميخنده
يكسري واژه ها و لغات را راحت ادا ميكنه.
لثه ش سفيد شده
نصبت به تغير حالات چره واكنش نشون ميده
با كمك ما روي پاهاش مي ايسته
پا ميزنه
(موقع شير )وقتي س ي ن ه من ميبينه عكس العمل نشون ميده
منو با بايي رو خوب ميشناسه
با افراد غريبه خوبه
گاهي غريبي ميكنه
360 درجه ميچرخه
هرچي دستش ميديم ميكنه دهنش
با عكس ها دوسته و باهاشون حرف ميزنه
قلقلكيه
تلويزيونو خيلي دوست داره
وقتي شير ميخوره اگه صدايي بشنوه بر ميگرده
به تصوير توي اينه ميخنده
تقريبا اسمشوميدونه
هر صدايي بشنوه دنبال ميكنه
با دو دستش عروسكشو نگه ميداره
با يك دست يه عروسك و با دست ديگه يه عروسك ديگه رو نگه ميداره
وقتي روي كرير ميشينه 2تا پاهاشو رو دسته كرير تكيه ميده
قطره مولتي ويتامين نميخوره
وقتي كسي لباس ميپوشه بره بيرون چنان ذوق ميكنه
گاهي هم با حالتي خاص نگاهش ميكنه كه دل سنگ اب ميشه
آب وحموم دوست داره
دوست داره مدام يكي باهاش بازي كنه
وقتي حواسمون بهش نباشه صدايي در مياره كه جلب توجه كنه
جقجقه هاشو با دستاش ميگيره
تا اسباب بازي جديد ميبينه اسباب بازي قبلي رو ميندازه
دوست داره وقتي ميخوابه روي پاهاش يا دستاش ويا پوشكش ضربه بزنيم
از نايلونهايي كه صدا بخورن خوشش مياد
وتی اسباب بازیش از دستش میومفته گریه میکنه
و...و...و فعلا اينا يادم بود
فعلا همتونو ميبوسم تا بعد.