تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































وقت بخير همراه هان وبلاگ ني ني ناز من.

روز ني ني هاتون مبارك.البته با كمي تاخير.آخه سرم حسابي شلوغه.

ماما بابام اومدن پيشم.اگه يادتون باشه گفته بودم يزدان 13 مهر واكسن داشت.صبح 13 با مامانم رفتيم مركز بهداشت.اونجا كلي يزدان ناز دادن و بعد از كنترل رشدش(كه خيلي خوب بود)رفتيم بع طرف اتاق واكسيناسيون.پسرم روي تخت دراز كشيد كه خانم پرستار واكسنشو بزنه.پسر منم از فرصت استفاده كرد و محكم دست خانم پرستار و گرفت و هي بخند و هي بخند...خانم پرستارم كه دخمل خوشگلي بود(ماماني دخمل دار اين خط نخونن) به خاستگاري پسر من جواب بله داد به شرط اينكه زود بزرگ بشه ديگه بخور و بخواب بذاره كنار.

خلاصه بعد از كلي خوش و بش پسري واكسنش زده شد.گريه كرد اما همون لحظه.قطره هم خورد.

طبق گفته شان هر 4 ساعت قطره استامينوفن بايد بهش ميدادم باضافه كمپرس يخ.

تقريبا نزديك ظهر يزدان كم كم دماي بدنش رفت بالا..منم هر 4 ساعت قطره ميدادم.شب دماي بدنش 8/37 شده بود كه با پاشويه 4/0 آورديم پايين .تا ساعت 3 صبح بيدار بودم اما ديگه چشامونميتونستم باز نگه دارم.به بابايي گفت كه منو ساعت 5/3 بيدارم كنه تا قطره يزدان بدم.اما دريغ از خوردن قطره...با زحمت شايد چند قطره خورده بود..همه رو تف كرد بيرون.وقتي ديديم اينطوره بابايي گفت 2 ساعت بعد دوباره چند قطره ديگه بهش بديم.اما بازهم همه رو ريخت بيرون و گريه ميكرد.

تا ظهر اصلا قطره نخورد دماي بدنشم رفته بود بالا9/37 درجه.من خيلي از تب ميترسم.تا ديدم اينطوره فورا قطره استامينوفن با آبجوشيده سرد مخلوط كردم (3 سي سي آب)اما بازهم تمام شيرشو ريخت بيرون.

كلافه و گريان كه خدايا چرا يزدان قطره نميخوره..(اينم بگم كه تمام وقت دستمال مرطوب شده با اب و نمك روز پاهاش بود)تا اينكه به ذهنم رسيد بيام از شماها بپرسم..نميدونم چي شد رفتم سراغ وبلاگ مامان مارتيا(كودك من)بعد از خوندن مطلبش چيزي دستگيرم شد كه قطره استامينوفن (كه مثل زهر تلخه)با نبات و آب و قطره آ. د مخلوط كنم(اوا آب جوشيده رو گذاشتم سرد شد بعد نبات توش همزدم و بعدا قطره استامينوفن و آ .د رو بهش اضافه كردم)البته بازهم تلخ بود ولي نه به تلخي قبل.به كلي كلك و بازي تمام قطره رو يزدان من خورد..بعد از نيم ساعت دماي بدنشو كنترل كردم ، اومده بود پايين تا شب همينطور بهش قطره ميدادم اما ديگه بدونه قطره آ. د .

خلاصه پسر من به سلامتي وارد 5 ماهگي شد.(خدايا شكرت)

روز سه شنبه بابام اومد و كلــــــــــــــــــــــــــــي با يزدان بازي كرد.

امروز هم خونه دادشم دعوت بوديم اما زندادشم سرما خورده ومن هم از ترس اينكه مبادا يزدان سرما بخوره نرفتم..اما ظاهرا با ماما بابام برميگردن اينجا....

من از روز شنبه خونه خودم نيستم وبا ماما بابام ميرم خونه شون.آخه 2 ابان جشن نامزدي خواهر زاده همسرمه.بابايي احتمالا 30 مهر بياد و مارو ببره خونه ماما باباش.

از الان ليست نوشتم كه چي بايد بردارم. آخه توي پاييز وزمستون وسايل زياد جمع ميشه مخصوصا كه يه ني ني هم همراهم هست.

ديشب خواهر شورم و شوهرشو دخترش اومده بودن...ديگه آخر شب چرت ميزدم و به يزدان شير ميدادم.

همسر عزيزم دوستت دارم.ممنون كه هميشه و در همه حال دركم كردي و در كنارم بودي.اميدوارم يزدان و من بتونيم روزي جبران كنيم.

ماما بابا ممنون كه با اين شرايط جسميتون كمك بودين .دستتونوميبوسم.

 

 کارهایی که دلیندم تا پایان ۴ماهگی میتونه انجام بده:

كاملا به پهلو بر ميگرده

خيز بر ميداره

محكم دستامونميگيره.

بلند بلند ميخنده

يكسري واژه ها و لغات را راحت ادا ميكنه.

لثه ش سفيد شده

نصبت به تغير حالات چره واكنش نشون ميده

با كمك ما روي پاهاش مي ايسته

پا ميزنه

(موقع شير )وقتي س ي ن ه  من ميبينه عكس العمل نشون ميده

منو با بايي رو خوب ميشناسه

با افراد غريبه خوبه

گاهي غريبي ميكنه

360 درجه ميچرخه

هرچي دستش ميديم ميكنه دهنش

با عكس ها دوسته و باهاشون حرف ميزنه

قلقلكيه

تلويزيونو خيلي دوست داره

وقتي شير ميخوره اگه صدايي بشنوه بر ميگرده

به تصوير توي اينه ميخنده

تقريبا اسمشوميدونه

هر صدايي بشنوه دنبال ميكنه

با دو دستش عروسكشو نگه ميداره

با يك دست يه عروسك و با دست ديگه يه عروسك ديگه رو نگه ميداره

وقتي روي كرير ميشينه 2تا پاهاشو رو دسته كرير تكيه ميده

قطره مولتي ويتامين نميخوره

 وقتي كسي لباس ميپوشه بره بيرون چنان ذوق ميكنه

گاهي هم با حالتي خاص نگاهش ميكنه كه دل سنگ اب ميشه

آب وحموم دوست داره

دوست داره مدام يكي باهاش بازي كنه

وقتي حواسمون بهش نباشه صدايي در مياره كه جلب توجه كنه

جقجقه هاشو با دستاش ميگيره

تا اسباب بازي جديد ميبينه  اسباب بازي قبلي رو ميندازه

دوست داره وقتي ميخوابه روي پاهاش يا دستاش ويا پوشكش ضربه بزنيم

از نايلونهايي كه صدا بخورن خوشش مياد

وتی اسباب بازیش از دستش میومفته گریه میکنه

و...و...و  فعلا اينا يادم بود

فعلا همتونو ميبوسم تا بعد.

ارسال شده در: پنجشنبه 18 مهر1387 :: 12:55 :: توسط : مامان يزدان

تو که ماه بلند آسموني                               منم ستاره مي شم و دورتو مي گيرم

تو که ستاره مي شي دورمو مي گيري              منم ابر مي شم، رو تو مي گيرم

تو که ابر مي شي رومو مي گيري                  منم بارون مي شم، نم نم مي بارم

تو که بارون مي شي، نم نم مي باري               منم سبزه مي شم، سر در ميارم

تو که سبزه مي شي، سر در مياري             منم گل مي شم و پهلوت مي شينم

 

پارسال همین روز اما دیرترکه من به معنی واقعی حس مادرانه ام شکوفه زد

مدتها بود كه منتظر حضور پروانه ايي بدم كه در من پرواز كنه.15 ماه هر ماه روز شماري ميكردم و بعد از كنترل وقتي خلاف حضورش ثابت ميد ناراحت و مايوس و گريان به آغوش همسري برميگشتم كه اگه دلداري و دعوت به صبرش نبود تحملش برام سخت ميشد.

چقدر وجود يك پروانه ميتونه توي روحيه تاثير بذاره.چقدر رويه زندگي را تغيير ميده.

احساس ميكنم بزرگ شدم.

از اولين ساعاتي كه نبض زندگي در وجود من به تپش افتاد هزار بار سجده شكر به جا آوردم.

صداي نفس كشيدنش را در وجودم ميشنيدم و الان در كنارم به خواب ناز فرو رفته.

حس مادرانه هر چند هم ساده باشه اما نميشه توصيفش كرد.وقتي شبها با چشماني خواب الود و گيج بلند ميشم كه نياز جگرگوشه ام را بر طرف كنم احساس رضايت ميكنم از اينكه من يك مادرم و فقط من برطرف كننده نيازش هستم.

 

*با اين وجود باز هم دوست دارم اولين واژه ايي كه ميگه "بابا" باشه.شايد اين بتونه جبران تمامي مشقتهاي يك پدر باشه

 

هيچ چيزي زيباتر از اين نيست كه بعد از سير شدن يك لبخند رضايت روي صورتش نقش ببنده و يواش يواش پلكش سنگين بشه و بره به خواب ناز. و من پر از انرژي مثبت دوباره آماده ميشم براي خواب يك ساعته.چقدر قشنگه صبح را من به صورتش ميكشم و لباس عافيت را بابا.چقدر قشنگه كه صداي مردانه پدر باعث آرامش فرزندي باشه كه محتاج لبخند مادر ه .زيباست كه بزرگ شدنش را با چشمانمان وجب ميكنيم.و .. و .. و ..

زيبايي هاي حس مادرانه و يا پدرانه زيادند و غير قابل وصف.

اميدوارم هيچ زن و مردي از وجود اين موهبت بي نصيب نمونن.

 

**ديروز پسر نازم 4ماهگي را با واكسن به سلامتي پشت سر گذاشت/البته با تب.و امتناع از خوردن استامينوفن(از صبح امروز با تهوع)

مامانم اينجاست و چند روز ديگه بابام مياد.

يادم ميمونه كه مامانم و همسرم اين روزها تنهايم نذاشتند.

 

ارسال شده در: یکشنبه 14 مهر1387 :: 10:50 :: توسط : مامان يزدان
اینم یه بازی جدید که توی خیلی از وبها دیدم و خواستم بازی کنم.این بازی ابتکار مهسا جون مامان کورش گلم بوده.نحوه انجام بازی اینطوره که  مامانا باید یه عکس از نی نی شون وقتی که خوابه بگیرند و بذارن تو وبلاگشون.و شرکت کننده ها باید رای بدن و بهترین عکس نی نی انتخاب میشه و کل شرکت کننده ها باید نتیجه بازی وبلاگی رو با عکس برنده توی یه پست وبلاگشون بذارن.بعدا طي يكسري قوانين به عكسها راي داده ميشه.راي هرچي باشه محترمه.مهم اينه كه يه فرشته آسموني داريم كه با لالايي يه مامان باباي زميني به خواب آسموني ميره..

بعد از شرکت در مسابقه حذف شد

اينم عزيز نازنين آسموني من كه ۱۸ روزش بود.

يزدان اكثر عكساش وقتي  كه خوابه.من اين عكس خيلي دوست دارم. 

ارسال شده در: سه شنبه 9 مهر1387 :: 13:26 :: توسط : مامان يزدان
بله امروز مصادف با سالروز تولد وبلاگ نی نی ناز و مامان باباش

پارسال این موقعها ماه رمضون بود و من هم روزه بودم و هیچ خبری از وجود نی نی نازم نداشتم.ميخواستم بنويسم تا زماني كه وجودشو احساس كنم.اما فكر نميكردم به اين زودي ها خدا حاجتمو بده.

و

حالا خوشحال و شاد در کنار هدیه آسمونی خودم این وبلاگ مینویسم.

از دوستای گلم و مامانای مهربون ممنون که تنهامون نذاشتن .

اولین مامانی که توی وبلاگ نی نی م کامنت گذاشت و من هنوزم به وبلاگش سر میزنم مامان آراد بود و دومی مامان نیوشا.

همتونو دوست داریم.

مامانی من هم ۱۲ مهر میاد تا برای واکسن یزدان کمکم باشه.مامانی دوستت داریم.

 

خدایا شکرت.

دیروز عجب آش دندونی شده بود.جاتون خالی.

 


اینم نتیجه تست روانشناسی"یک به یک"که خودم خودمو دعوت کردم

 پرستار

(تاثیر پذیر، برون گرا، واقع گرا، احساسی)

تو یک تیپ "پرستار" هستی. غم خوار، مسئول، مهربان با مردم، صبور و شکیبا. تو کاملاً از خود گذشته و سرشار از عشقی. بعنوان یک فرد واقع گرای احساسی، با کمک احساسات و عواطف قوی خودت، همیشه موفقی. تو احساساتت را درک می کنی و غالباً با خودت راحت کنار می آیی.

رنجهای دنیا، واقعاً تو را اذیت می کنند.

درارتباط با دیگران معمولاً زود رنجی. از همه نوع افرادی که در این تست صفت "تاثیرگذار " را دارند، بخصوص برای دوستی یا ازدواج، دوری کن. تو، حتی اگر مرد باشی، دارای شخصیتی مادرانه هستی. اگر دختر هستی، مطمئن باش که یک روز مادر خواهی شد. بچّه های این دنیا به افرادی مثل تو احتیاج دارند. اما اگر پسر هستی حتی به این موضوع فکر هم نکن! بیشتر "بچه باز" ها از این تیپ شخصیتی هستند.

در مواقع نادری که سعی می کنی از خودت دفاع کنی، خیلی بامزه و شیرین، ولی ناشیانه اینکار را می کنی، که البته بسیار هم موثر است!

ارسال شده در: دوشنبه 8 مهر1387 :: 13:13 :: توسط : مامان يزدان
امروز از ساعت ۵:۳۰ بیدارم و اش دندونی پسرم بار کردم.

حبوبات ۴۸ ساعت خیسوندم.

گفتند اش بپزی  دراومدنش سبک میشه.الله اعلم.

خداکنه خوب در بیاد.اشومیگم.

دندونای پسری هم ایشااله به سلامتی و سبک در بیان.

پسری من الان خوابه .

منم خوابم میاد..۸ مهر و ۱۴ مهر پست جدید میزارم.

امسال ماه رمضون  شبهای قدر با پسرم و بابایی احیا کردیم و پارسال پسری توی شکمم بود.

فعلا برم یزدان بیدار شد.

 ***مامانا روی اش دندونی کشک هم میریزن؟؟

ارسال شده در: یکشنبه 7 مهر1387 :: 10:24 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats