تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































به اندازه تمام روزهايي كه تو شكمم بودي الان پيش خودميCuteBaby
"خدايا براي همه داده هات شكر "
اينم چندتا عكس از فسقلي نازم
*روز تفلدم اينقدر هول بودم كه با اونيكي دوربين از كيكيCake1  كه همسري خريده بود عكس گرفتم..ظاهر كه شد عكسشو ميذارم

(عكسها حذف خواهند شد) /۲۹ بهمن حذف شد

 (بيخوابيهاي دندون دار شدن..ساعت ۳:۱۵ بامداد)

پسر نازم در جشن تولد مامانش

فسقلي نازم با خرگوش بازيگوشش

اين آخري هم از هنر نمايي هاي بنده ست

*۲۴ بهمن ۸۷:پسر نازم تمام طول خونه رو تاتي مكنه

(با كمك من)Propose1Love&Kisses  

FamilyFamilyFamilyFamily

تقریبا ۱ هفته ایی هست که یزدان برای بدست آوردن هرچیزی که دلش میخواد و یا وقتی چیزی از دستش میگیرم گریه میکنه..گریه که نه میشه گفت لج میاره..بنظر شما ایرادی نداره؟

 

 

ارسال شده در: جمعه 25 بهمن1387 :: 6:57 :: توسط : مامان يزدان
به علت كبود وقت به گفتگو ي تلگرافي اكتفا ميكنم:

 • چند روزي نبودم
• رفته بودم مهموني
• خونه داداشم
• خوش گذشت
• ساعات اول با داداشم و زن دادشم ميونه خوبي نداشت
• بعداز گرفتن رشوه از دايي جونش ميونه ش حسابي رنگين كماني شد
• اولين شب يزدان دل درد گرفت
• همچين با تغيير جا كلي لجبازي كرد
• خواستم نو نوار بشم اما با وجود برف و سرما نشد كه بشه
• خلاصه شد به خريد يك تونيك از دست فروش..
• پسر طلا ديروز(18 بهمن) اولين سرما خودگي را تجربه كرد
• همچنان آبريزش بيني داره(الهي من براش بميرم)
• صبح برديمش دكتر گفت يه سرماخوردگي كوچولو موچولو خلده
• شربت سرماخوردگي كودكان+تايلانول+كلرورسديم
• 17 بهمن پسر ناز من اولين دس دسي رو با اون دستاي كوووووچولوش زد
• موهامو مش كردم
• نتونستم آرايشگاه برم
• زن دادشم انجام داد
• فقط دقيقا جلوي مو قرينه نيست
• وقتي رفتم پيش ماما ميرم آرايشگاه كه 2تا تكه جلو با فويل برام درست كنن
• خواستم براي پسردايي يزدان هم وبلاگ درست كنم اما مگه وقت شد!!!
• فقط 6كيلو اضافه وزن دارم(خدا كنه اين هم زود كم بشه)
• موندم به اميد رفتن پيش ماما كه خريدامو اونجا انجام بدم..
• بابام خوبه و چند هفته ديگه پاي دومش ليزر ميشه
• از هفته دوم اسفند ميرم پيش مامانم
• كم كم دارم خونه تكوني ميكنم..اگه همسري بذاره ..
• آخه اصلا دلم نمياد خونه رو بسپرم دست نظافتچي..
• همشون (ث،ص)سمبل ميكنن..دل نميسوزونن براي وسايلا كه..يهو ديدي شكوندن..منم كه حســــــــــاس
• پسر طلا با پسر دايي ش حسابي خوش گذروند
• خيلي قشنگ با هم بازي ميكردن
• 
هرموقع چيزي يادم اومد اضافه ميكنم

۲۰/بهمن/۸۷:ديشب از ساعت 1:30 تا حدود 3 يزدان بهونه باباش ميگيرفت(خب اون طفلك بايد صبح ساعت 5:30 بره..گفتم يذره زودتر بخوابه)
بعد از اينكه باباشو ديد نطقش باز شد و همچین آگا اگا میکرد که احساس کردم داره بهم ف ح ش میده ،آقا پسر
در كمتر از 10 دقيقه خوابيد
ديشب ساعت 3:15 بابايي يزدان خوابوند و رفت خوابيد
امروز ساعت 5:30 صبح یزدان بیدار شد و باز بهونه باباشو گرفت،بابايي يزدان خوابوند و رفت سر كار

این شازده پسر ما حسابی بابایی شده..


 

ارسال شده در: شنبه 19 بهمن1387 :: 17:24 :: توسط : مامان يزدان

اضافه شده در ۹/۱۱/۸۷*فردا بابام لیزر واریس پا داره..خدایا به خودت سپردمش*

**بابام حالش خوبه..ممنون از لطفتون**

همين روزهاست كه صداي طبل و دهل از يكي ازاين خونه ها شنيده بشه ..كه چي...قراره يه تحفه بدنيا بياد بشه دومين ني ني  خونه و تك دخمل خونه...اونوقت اين دخملي همچين همچينم ني ني نيستا ..27سال پيش شايد ميشد بهش گفت ني ني اما الان ديگه خودش يه ني ني داره.... آ آ آ آ  آ آره...يه ني ني ناز تپل مپل و ناااز...اين ني ني گنده ما همين "مامان ني ني نازه ه ه"

 

"اهم..درست فهميدين...ميگن خانما سن و سالشونو رو نميكنن..اما من همين يه باره اگه كسي نفهميد شما چيزي بهش نگين...اهم"

 

مراسم شمع فوت كنون و كيك قاچ كنون و كادو بوسون تمام شد و بسي خوشحال و راضي خوابيديم.

 

از اينكه سنم ميره بالا خيلي راضيم..حداقل تا 30 سالگي روز تولدمو دوست دارم اما بعد از 30 رو نميدونم؟؟ميدونم كه 35 سالگي هم دوست خواهم داشت.

از اينكه همسر خوب و مهرباني دارم خدارو هزار بار شكر ميكنم

از اينكه ماما بابام با صحت و سلامتي سايه شون بالا سرم هست خدارو شاكرم

از اينكه ماما باباي مهرباني دارم شكر ميكنم

از اينكه هنوز سلامتم و ميتونم خنده هاي رضايت همسر و كوچولومو ببينم و بشنوم از خدا ممنونم

از اينكه پسرم روز به روز داره با محبت تر ميشه لذت ميبرم

از اينكه ثمره عشقمو پرورش ميدم خدارا سپاس

از اينكه هنوز سرپا هستمو دستمون جلوي نامرد دراز نشده از خدا ممنونم

از اينكه زمستون فصل منه راضيم و خوشحال

از اينكه خدا همچنان صدامو ميشنوه كيف ميكنم و بهش ميگم خداجون بخدا چاكرتم

از اينكه هنوز دلم ميخواد بادبادك هوا كنم خوشحالم

از اينكه امسال به معني واقعي مادر هستم ..عاشق هستم شكر و سپاس

از اينكه روزي "ماما"صدا يم كند لذت ميبرم

از اينكه همسري دارم با درك و شعور بالا راضيم

و... و .... و....

خدايا ميدونم و مطمئنم كه صدامو ميشنوي پس باز هم تنهام نذار و پشتيبان زندگيم باش..تويي كه ميدوني توي دلم چي ميگذره ..چيزهايي هست كه فقط و فقط و فقط خودت ميدوني پس ازت خواهش ميكنم كه خودت حافظ سلامتي عزيزانم باش و خودت اين زندگي قشنگ پابرجا نگه دار.

خدايا تورا به آبروي زهرا توي زندگي رو سفيدم كن

خدايا انقدر بمن عمر و سلامتي بده كه بتونم تنها فرزندمو سبز كنم

خدايا قبل از همسرم من را بميران

خدايا هيچوقت داغ عزيز را بمن نشان مده

خدايا توانايي درست فكر كردن و درست زندگي كردن را از من مگير

خدايا در همه حال سربلندم كن

خديا ميدوني توي دلم خيلي حرف دارم پس بشنو .. ميدونم كه ميشنوي

 

پسر مامان الان خوابه و من نگهبان با كمتر از 5ساعت خواب.

ممنون از روژيناي عزيزم كه با تبريك و فلش قشنگش خوشحالم كرد.

مامان پانيذ ازم خواست كه براش چيزهايي در مورد تغذيه يزدان بنويسم.به روي چشم.

 

راستش من تا همين 1هفته پيش بود كه در خوراك و تغذيه خودم خيلي رعايت ميكردم..شايد اگه بگم فقط گوشت ومرغ و سبزي مخوردم دروغ نگفتم...حبوبات و شير و پنير و كاكائو و ماالشعير و بكل مايعات گاز دار و غذاهاي نفخ(غ)دار(همچيني سير و پياز خام) و سرد و بيخواب كننده اصلا نميخوردم(تا 1هفته پيش)اما از وقتي كه توي سوپ يزدان عدس ميريزم خودمم ميخورم...هفته پيش ديگه خيلي هوس ماالشعير كردم و به اصرار همسري يه قولوپ خوردم اونم با ترس...وقتي ديدم يزدان اذيت نشد..تا آخرش خودم تنهايي خوردم..

 

اينطور كه متوجه شدم آب و چاي و اب پرتقال(مايعات)بر زياد شدن شير روي من خيلي اثر خوبي داشت،همچين برنج بو داده..من قرص مولتي پريناتال هم ميخورم+رعايت ممنوعيات غذايي كه بالا گفتم

 

زماني هم كه پيش مامانم بودم شيرم خيلي خيلي زياد بود..اونم بخاطر خواب و استراحت كافي بود

 

الان هم كه ديگه يزدان داخل 8ماه هست ..براش سوپ درست ميكنم + پوره ها

سوپ مرغ و گوشت و گياهي.

سوپ مرغ:سينه يا رون+گندم+عدس+ماش+جوانه گندم يا پودرش(1قاشق)+جعفري يا گشنيز+هويج+نخودفرنگي+لوبيا سبز

سوپ گوشت:ماهيچه (گوسفند)+همه موارد بالا بجز عدس.

سوپ گياهي:بدون گوشت ومرغ+سيب زميني و تمامي موارد سوپ مرغ+عدس+اگه كدو تنبل يا خورشتي داشتم اضافه ميكنم.

 

همه اين موارد ميتونه باشه يا ميتونه 1 يا 2موردش نباشه(مثل مثلا لوبيا سبز و يا نخود فرنگي توي سوپ مرغ يا گوشت ميتونه نباشه اما توي سوپ گياهي بايد باشه)

همه اينارو كاملا ميكس ميكنم..طوري كه به قوام فرني برسه و در روز به اندازه يك نعلبكي ماست مخلوط ميكنم

هر يك روز در ميون نصف زرده تخمخ مرغ هم قاطي سوپش ميكنم و يا جدا با ماست و يا با سب زميني مخلوط ميكنم

پوره ميوه ها هم كه سيب ويا  هويج ميپزم و ميكس ميكنم

سيب خام و اب ليمو شيرين  اب سيب ميگيرم

به دلخواهش در روز 3وعده معمولا اب ميدم

بيسكوييت مادر بهش ميدم..البته خيلي به ندرت..تا الان شايد 4بار..خب آخه چيز خوبي نيست

اما تا الان نون نتونستم بهش بدم..نميدونم چجوري؟

همينا يادم بود...

اگه ماماناي باتجربه چيزي ميدونن ميتونن برام بنويسن/ممنون ميشم.

 

پسر نازم الان ديگه خيلي بهتر ميتونه بشينه...حتي بدون بالش و تكيه به من.اما باز هم من پشتش ميشينم مبادا بيافته.

از همه بيشتر توي اسباب بازيهاش فقط سوت و استوانه ايي كه حلقه هاروش سوار ميشنو خيلي دوست داره بعدا عروسك مامانشو

پسر طلا تبليغات تلويزيونو كاملا ميشناسه و اونايي كه دوست داره با ذوق به استقبالشون ميره

سي دي هاي صوتيشو + ترانه هاي نسرين 2(تصويري)خيلي دوست داره.

با شنيدن هر صداي آهنگي ميرقصه..واقعا برام خيلي جالب بود كه بعد از تموم شدن صداي موزيك ميايسته و ثابت ميمونه براي چند ثانيه..تا دوباره صداي موزيك بياد

با محبت تمام به صورتمون نگاه ميكنه و صورتشو به سينه يا صورتمون ميچسبونه

عاشق باباشه

وقتي جلوي در باباشو ميبينه چنان ذوق ميكنه كه من كيف ميکنم

شيفته لوگوي مايكروسافته/يا ابتداي روشن شدن يا اسكرين سيور.

ماست خيلي دوست داره

اما همچنان از بوس بدش مياد

و همينطور قطره آهن

4تا دندون داره و پنجميش هم در راهه(آبستنه)

خودش دمر ميشه

"همينا يادمه"اضافه شد:خودش لیوانشو میگیره و آب میخوره(البته با هدایت من یا بابا)بعد از خوردن لیوان میندازه پایین

 

T i n y p I c  ظاهرا با ما مشكل پيدا كرده كه نميذاره عكسها اپلود بشن يا نمايششون نميده..هرموقع برطرف شد عكس كيك تفلد و پسرطلامو ميذارم.

 

"خداحافظ گل ناز..لبت به خنده شد باز  خداحافظ دوست من تورو ببينمت باز... تورو ببينمت باز  : ) )

 *میخوام اسم وبلاگ عوض کنم..نظرتون چیه؟؟*

 

ارسال شده در: چهارشنبه 2 بهمن1387 :: 7:45 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats