تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها




































































































ارسال شده در: سه شنبه 26 خرداد1388 :: 14:16 :: توسط : مامان يزدان

فسقلی منو میبینیدداره به مامانش در تایپ کردن کمک میکنه

 عین پیشی خوابیده (حذف شد)           خوابهای قشنگ ببینی نازنینم(حذف شد)

 باز کردن سی دی رام            بررسی سی دی رام

 

و نهایتا بستن سی دی رام

     حذف شد

                                                 اینم آبکش دوست داشتنی پسرم

ارسال شده در: دوشنبه 25 خرداد1388 :: 12:1 :: توسط : مامان يزدان
 23 خرداد 82 وارد هفتمين سال گره عشق و صداقت با همسر نمونه و فداكارم ميشم و از اين اتفاق خرسند و شاكرم.

پيشاپيش روز مادر را به همه ماماناي گل مخصوصا مامان خودم و مامان شوهرم تبريك ميگم.

خوشحالم كه امسال من هم به معني واقعي يك مادرم و اميدوارم كه بتونم وظايف مادري ام را به نحو احسند انجام بدم و داده باشم پس روزم مبارك

 مادر اي پرواز نرم قاصدك/مادر اي معناي عشق شاپرك/ اي تمام ناله هايت بي صدا/مادر اي زيباترين شعر خدا

 روز مادر و روز زن بر تمام بانوان پاک این دیار خجسته باد که با وجود تمام تبعیض ها باز هم همانقدر مهربانند.


اينم عكسهايي از مبلي كه گفته بودم

این میز وسطشه که به میز ژاپنی معروفه                در نمایی ديگر

  حذف شد                                                           حذف شد 

کاناپه ۳نفره(کاناپه ۲نفره ش یک کم از ۳نفره کوچیکتره)       تک نفره از پهلو

  حذف شد                                                           حذف شد 

 

ارسال شده در: جمعه 22 خرداد1388 :: 0:29 :: توسط : مامان يزدان
پسر نازنین من امیدوارم ۱۲۰سال در نهایت آرامش و سلامتی عمر پاک داشته باشی.و بدوني كه چقدر دوستت داريم

یزدان گل من هشتمین دندونشم در اومد،اما باز هم درد ادامه داره.

۱۸/۳/۸۸ بابای مهربون یزدان دوباره کلــــــــــــــــــي كتاب براي يزدان خريد،كه به زودي عكس ازشون ميذارم.دقيقا همون روز يزدان به كف پاهاش اعتماد كرد ( روي كف پاهاي كوچولوش راه رفت/البته هنوز پنجه راه رفتنو فراموش نكرده اما كمتر شده)

چندتا عكس از كيك و آهوي نازنينم-قسمت اول

        حذف شد

حذف شد

ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد1388 :: 10:26 :: توسط : مامان يزدان

زمان گذشت،يكسال با همه سختي و بيخوابي ها،با همه انتظارات شيرين براي ديدن و شنيدن تو،براي برخاستن و نشستنت،براي راه رفتن و حرف زدن و بوسيدنت گذشت.،من لحظه به لحظه اش را به حافظه ميسپارم و روزي چند بار همه را مرور ميكنم كه بدانم و بياد بسپارم امانتي شيرين و گرانقدر نزد من ست و بايد با صبر و حوصله بپروانمش.

يزدان مامان شايد گاهي صبرم لبريز لحني ناخواسته تند از من سر زد بايد بدوني كه تنها كمك من (بجز مامانم كه بايد ازش تشكر كنم)در تمام اين دوران بلكه ۹ماه بارداري ام بابایی بوده و فقط و فقط بذار به حساب خستگی بیش از حد.همونطور که خودت میدونی متاسفانه مامان بسیار حساسی داری،که این هم بخاطر علاقه بیش از حد به توست .امیدوارم که بتونم تمامی خواسته های مادی و معنویت را برآورده کنم و بتونم مادری باشم در خور لیاقت تو.عزیز مامان بدون که خیلی دوستت داریم و تمامی تلاشمون برای خوشبختی توست.

هدیه من و بابا برای تولد تو ثبت ۴ تصویر از یک سالیگ یت + مبلغ ۳۰۰۰۰۰تومان كه در دفترچه بانك مسكنت واريز شد

تصحیح میکنم در آخرین لحظات ۳۰۰۰۰۰ تومان به ۶۰۰۰۰۰تومان تبدیل شد.

بابا ی مهربان یزدان گلم دستت درد نکن

و هدیه بابایی به مامان یزدان مبلمان بسیار شیک با میز وسطش که خیلی دوستش دارم.بابایی دستت درد نکنه.امیدوارم که لیاقتشو داشته باشم.

بخاطر دست تنها بودنم و همينطور بخاطر واكسنت امسال جشني بزرگ برپا نكردين و به جشن كوچولويي اكتفا كرديم و اين لحظات را برايت ثبت خواهيم كرد.

دوستت داريم و ميخوام بدوني كه تو همه زندگي ما هستي.

عزيز دلم به خونه خوش اومدي

 

ارسال شده در: سه شنبه 12 خرداد1388 :: 15:11 :: توسط : مامان يزدان
12 خرداد 87 خانه كوچك ما آغوشش را به سوي خانواده 3نفريمان باز كرد و خودمان را در مهر گرم  پدر جا كرديم

 

ارسال شده در: دوشنبه 11 خرداد1388 :: 10:25 :: توسط : مامان يزدان
براي يزدان پاكم..دوست دارم هميشه اين كلمات را با همه حسي كه داشتم براش مرور كنم تا ملكه ذهنش بشه.اميدوارم كه درك كنه.

happy birthday

  • امروز دسته ی گلم نوبت آتلیه داره(الهی عکسای دامادیت عزیزم)
  • دیروز ویزیت ماهانه یزدان بود/الحمدلله رشدش رضایت بخشه
  • بنا به گفته دکترش واکسن ام ام آر (واکسن یکسالگی)نه درد داره و نه تب اما بعد از ۷ الی ۱۰ روز بعد تب بروز میکنه.
  • ۱۲ خرداد(روز تولد دسته گلم) برای ثبت  یکسالگی اش واکسن زده میشه
ارسال شده در: یکشنبه 10 خرداد1388 :: 13:5 :: توسط : مامان يزدان

 دسته ي گلم عاشقانه ورودت را به دنياي مادي زمين تبريك ميگم.

               اميدوارم يزدان احديت هميشه نگهدارت باشه                

 

 

ارسال شده در: شنبه 9 خرداد1388 :: 13:16 :: توسط : مامان يزدان
دسته ي گل من ديگه چيزي نمونده هااا.

آماده ايي؟؟

 

ارسال شده در: جمعه 8 خرداد1388 :: 21:55 :: توسط : مامان يزدان

*شهادت بانوي دوعالم برهمگان تسليت باد*

 

ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد1388 :: 11:10 :: توسط : مامان يزدان
هر روز که میگذره پسرم در راه رفتن ماهر تر میشه،اما هنوز روی پنجه های پا راه میره(؟!)اما مستقل.

یزدان گلم بابایی به عشق تو هر روز میاد خونه که از بودن در کنار تو انرژی بگیره.پس قدر این همه عشق این همه تلاششو بدون.

امروز تولد مامان بزرگ یزدان هست(مامان خودم).مامانی تولدت مبارک.امیدوارم ۱۲۰ سال بدور از هر دردی شاد و سلامت باشی.

 

ارسال شده در: چهارشنبه 6 خرداد1388 :: 13:56 :: توسط : مامان يزدان
دايره لغاتت در واپسن روزها تا يكسالگيت هر روز بيشتر بيشتر ميشه.

ب ب(با تشديد)=ببر

ب ب= به به

جيززز

بووف=بوو

چ آغ =چراغ

د د

بابا

ماما

ب ب = بع بع

ني ني

آق ا=آقا

پ ي ف = پي پي

پووووف=هاپو

مو مو= ميو ميو

اووووم اووووووم=صداي ماشين

و خيلي از كارها ي جديد از جمله(باز و بسته كردن سي دي رايتر ها/بازي با كيبرد/شيپور زدن و ...)و اشاره هاي جديد به كولر و كلاغ و كبوتر و ال ايي دي ها.

لحظه به لحظه سال پيش را بخاطر مياورم كه پارسال قلب در قلب من ميتپيد امسال در آغوشم

به خاطر مياورم كه تمام طول روز و شب دست به پوست پاره پاره شكم ميكشيدم تا در خانه تنگ و تاريكت احساس آرامش داشته باشي

به خاطر مياورم قبل و بعد از تولدت چه زحمتهايي كه  دوش همسر مهربانم و مادر زحمتكشم متحمل نشدند..

به خاطر مياورم  كه همسر مهربانم تمامي سعي و تلاشش براي در آرامش بودن من و تو هست و بود.

به خاطر مياورم كه صبح با تو بيدار ميشدم و با هر لقمه من تو سكسكه هاي نازنينت را براي صبح بخير مامان گفتن هديه ام ميدادي

به خاطر دارم شب تولدت چه بيتاب بودي

به خاطر دارم كه چقدر تخمه آفتابگردان دوست داشتي و هنوز هم دوست داري

تمامي ثانيه به ثانيه هاي با تو بودن را به ياد دارم،همه را..هم سختي هاي ۳ماه اول و هم لذت مادر شدن را.

و چقدر من به خود ميبالم كه همسري ـمهربان و عاقل،پاك و با ايمان ـ فراتر از لياقتم و كودكي دانا و زيبا را پروردگار بزرگ و مهربان به بنده سراپا خطايش هديه داده.

خداوندا تو را به بزرگي و منزلتت قسم ...(توي دلم گفتم،شما هم اگه دوست داشتين توي دلتون بگين)

 

ارسال شده در: سه شنبه 5 خرداد1388 :: 14:5 :: توسط : مامان يزدان
دسته ی گل من نشون دادی به تنهایی توانایی راه رفتن را داری،اما کجاست دل گنده ی مامانت یزدان.میترسم مبادا اتفاقی براش بیافته.میترسم مبادا سرش دستش و یا زانوهاش زخمی بشه.

من طاقت ندارم.

شاید الان خیلی بهتر شده باشم ولی پیشترها همین حساسیت من و نگرانی های بی اندازه باعث دلخوری بین من  همسرم میشد.

دست خودم نیست.نمیتونم ناراحتیشونو(هم همسرم و هم پسرم)ببینم.که این قضیه در یزدان خیلی شدید خودشو نشون داد.

علارغم اینکه میدونم بچه ست و باید این اتفاقات براش بیافته تا بزرگ بشه ، باز هم ...

 

ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد1388 :: 7:59 :: توسط : مامان يزدان
*اولين نقاشي نامفهوم دسته ي گلم*

زيباترين خطوطي ست كه هميشه در ذهن من مادر باقي خواهد ماند

دوستت داريم ستاره خوشبختي ما

ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد1388 :: 12:11 :: توسط : مامان يزدان
 

  • دسته ی گل من ۲ روز هست که اشاره کردن را یاد گرفته.انگشت میذاره روی چشممون و با آهنگ زیبایی میگه چش.
  • به چراغ ااره ميكنه و ميگيه چ آغ
  • به سطل آشغال اشاره ميكنه و ميگه جيزززز
  • گوش را هم یاد گرفته
  • اما دیگه به معنی واقعی روروئک جوابگویش نیست.کاملا بلند میکنه.
  • لبه بوفه را میگیره و تا نزدیک آشپزخانه بدون کم راه میره(اما این شجاعت مامانش کجا رفته؟؟؟)
  • روزهای باقیمانده تک رقمی شده
  • امروز روز تولد بابا بزرگ یزدان(بابای خودم)بابا جون تولدت مبارک.امیدوارم همیشه صحت و سلامت باشی
  • ای دی اس ال م قطع شده بود و نتونستم قولی که داده بودم عملی کنم
  • اینم کلی عکس از دسته ی گلم و لباسها و کتابهاش.(عکسها توضیح دارند)
  • <<عکسها حذف خواهند شد >
  • همیشه این اتفاق به این وسعت رخ نخواهد داد

 

ارسال شده در: شنبه 2 خرداد1388 :: 11:32 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats