دايره لغاتت در واپسن روزها تا يكسالگيت هر روز بيشتر بيشتر ميشه.
ب ب(با تشديد)=ببر
ب ب= به به
جيززز
بووف=بوو
چ آغ =چراغ
د د
بابا
ماما
ب ب = بع بع
ني ني
آق ا=آقا
پ ي ف = پي پي
پووووف=هاپو
مو مو= ميو ميو
اووووم اووووووم=صداي ماشين
و خيلي از كارها ي جديد از جمله(باز و بسته كردن سي دي رايتر ها/بازي با كيبرد/شيپور زدن و ...)و اشاره هاي جديد به كولر و كلاغ و كبوتر و ال ايي دي ها.
لحظه به لحظه سال پيش را بخاطر مياورم كه پارسال قلب در قلب من ميتپيد امسال در آغوشم
به خاطر مياورم كه تمام طول روز و شب دست به پوست پاره پاره شكم ميكشيدم تا در خانه تنگ و تاريكت احساس آرامش داشته باشي
به خاطر مياورم قبل و بعد از تولدت چه زحمتهايي كه دوش همسر مهربانم و مادر زحمتكشم متحمل نشدند..
به خاطر مياورم كه همسر مهربانم تمامي سعي و تلاشش براي در آرامش بودن من و تو هست و بود.
به خاطر مياورم كه صبح با تو بيدار ميشدم و با هر لقمه من تو سكسكه هاي نازنينت را براي صبح بخير مامان گفتن هديه ام ميدادي
به خاطر دارم شب تولدت چه بيتاب بودي
به خاطر دارم كه چقدر تخمه آفتابگردان دوست داشتي و هنوز هم دوست داري
تمامي ثانيه به ثانيه هاي با تو بودن را به ياد دارم،همه را..هم سختي هاي ۳ماه اول و هم لذت مادر شدن را.
و چقدر من به خود ميبالم كه همسري ـمهربان و عاقل،پاك و با ايمان ـ فراتر از لياقتم و كودكي دانا و زيبا را پروردگار بزرگ و مهربان به بنده سراپا خطايش هديه داده.
خداوندا تو را به بزرگي و منزلتت قسم ...(توي دلم گفتم،شما هم اگه دوست داشتين توي دلتون بگين)