تبليغاتX
ني ني ناز و مامان باباش - کمی زودتر از موعد
ني ني ناز و مامان باباش
من یک مادرم.مادرانه زندگی میکنم تا شاهد قد کشیدن مرد کوچک خانه ما باشم.من مادر بودنم را زندگی میکنم
جستجو
پيوندها



































































































"دیدم بخاط ورود پسرم  نمیتونم به موقع این پست را به روز کنم..یک کم زودتر به روز شد"

15 خرداد 82

بعد از تقريبا 6ماه اشنايي با همسرم و رايزني ماما بابا، خدا در رحمت،مهرباني،خلاصه محبتشو به روي من باز كرد.

استرس زيادي داشتم.

تا اون روز بابا اصلا در مورد خواسته هاش مستقيما با من حرف نزده بود..فقط از طريق ماما.كه مهريه بايد زياد باشه..بايد خونه و ملك و ....داشته باشه.

اما خدايي ش من اصلا به فكر اين چيزا نبودم و نيستم .فقط و فقط از خدا مي خواستم كه شريك زندگيم پاك و نجيب وخدا ترس باشه و يه شغل دولتي هم داشته باشه..همين.

بابا برخلاف انتظار من اصلا كوچكترين مخالفتي روز خواستگاري نكرد ( ميگنا اگه قسمت باشه همه چيز روبه راه ميشه،براي من اين مسئله ثابت شد)

 

خلاصه بعد از يك هفته ما به عقد هم در اومديم يعني 23 خرداد 82.

با برگذاري يه جشن كوچيك ما به خونواده ي همديگه معرفي شديم.

هرسال اين روز را جشن ميگرفتيم و به اميد ورود فرشته كوچك عشقمون بوديم و امسال با حضور اون اين روز را ياد ميكنيم ...

 

خدايا بازم شكرت.

 "برای گذاشتن نظرهاي قشنگتون به پست پایین مراجعه کنید"

 

ارسال شده در: پنجشنبه 9 خرداد1387 :: 7:21 :: توسط : مامان يزدان
درباره وبلاگ
يزدان احديت عنايتي كرد و يزدان نازنين من در بيمارستان وليعصر تهران ساعت 8:15 صبح 12 خرداد 1387 بدنيا اومد. 14 مهر 86 بود كه فهميدم كه خدا بار ديگه لطفش شامل حال من و همسر عزيزم كرده وهچنين30 دي 86 بود كه فهميدم ني ني آسموني من يك پسره كاكل زريه.
من و همسرمهربانم عهد و پيوند آسمونيمونو در شهريور 83 بستيم و از خدا خواستيم تا براي هميشه حافظ عشقمان باشه.
اينجا از پسر نازنينم و زندگيم مينوسيم..تا هميشه يادم بمونه كه زندگي زيبايي و زشتي هاي خودشو داره.
(خدایا بر هرآنچه دادی و ندادی شکرت)





ghalebeweb.blogfa.com

Free counter and web stats